وحيد سرپرست و محسن طايفهحسنلو چندی قبل گفت وگویی با عالیم قاسم اف در روزنامه شرق انجام دادند.
به گزارش پارس توریسم ،متن کامل این گفت وگو به شرح زیر است :
اگر عاليم قاسماف در سالهاي جوانياش كلاه سنتي جمهوري آذربايجان(پاپاق) به سر ميكرد و سبيل ميگذاشت، حالا نه از آن كلاه خبري هست و نه از سبيل. اين عادت رفتاري سنتي موزيسينها و به ويژه خوانندههاي جمهوري آذربايجان رفتهرفته در عاليم كمرنگتر شد. او آرامآرام اين عادتهاي سنتي را كنار گذاشت و همه واكنشهاي منفي موزيسينهاي سنتي را به جان خريد. سازهايي مثل بالابان و نقاره را به گروهش اضافه كرد و نوازندههاي جوان را براي گروهش برگزيد. نوازندههايي كه به دور از نوازندگي به شيوه قدما بودند، آواز عاليم را با طرزي نو جواب ميدادند و ملوديهاي تصانيف قديم را شيوهاي دگر ميبخشيدند. عاليم يكي از معدود خوانندههاي جمهوري آذربايجان است كه مدتها با خوانندهاي ديگر روي صحنه رفت و در جاهايي با او دوصدايي خواند. فرقانه قاسماف دخترش از كودكي درسهاي دشوار خوانندگي را پيش پدرش گذراند و حالا به خوانندهاي مستقل تبديل شده است. اگر جهانيان سالهاي سال موسيقي جمهوري آذربايجان را به عنوان موسيقياي صرفاً سنتي ميپنداشتند، عاليم تفكر همه را نسبت به اين موسيقي عوض كرد و مدعي نوگرايي شد. او معتقد است هنر تنها در شرايطي ميتواند زنده بماند كه مدام تغيير كند و تحولپذير باشد. از همين رو بود كه او گوشههايي را در مقامهاي موسيقي آذري خواند كه تاكنون و دستكم در دو سه نسل اخير شنيده نشده بودند. عاليم در يكي از آثار متاخرش حتي دست به ساختارشكني زد. از سازي كاملاً ايراني به نام عود در گروهش بهره برد و در جاهايي از آوازش ربعپرده خواند. معتقد است بايد آرامآرام گوش آذربايجانيها را به اين نغمات جديد عادت داد. عاليم قاسماف چند سال پيش به لندن رفت و با كوارتت زهي غربي برنامه اجرا كرد. در كنار آنها گروه سازهاي آذربايجاني را نهاد و موسيقياش رنگي از تلفيق به خود گرفت. در يكي از معدود فيلمهايي كه با كيفيت بد از اين اجرا آن هم به دشواري در ايران قابل دسترس است، او با اشارههاي دستش گروه را رهبري ميكند. حتماً علاقهمندان موسيقي آذري ميدانند كه آواز در جمهوري آذربايجان همواره با تار يا كمانچه آذري پاسخ داده شده اما در اين اجرا در لحظاتي ويولنسل به ياري آواز عاليم ميشتابد. از سوي ديگر عاليم به حفظ نغمات قديمي اما با شيوهاي نو معتقد است. در مستندي كه يكي از كارگردانهاي آذربايجان از او ساخته، گروه هميشگي عاليم در اتاقي كوچك در خانهاش نشستهاند و عاليم دايره به دست آنها را همراهي ميكند؛ اما نكته عجيب اين فيلم همراهي دختربچهاي حداكثر سهساله است كه با حفظ ريتم و گام صدا دارد يكي از «ماهني» (تصنيف)هاي موسيقي آذربايجان را ميخواند و لذت ميبرد. هم خودش و هم عاليم قاسماف. گفتوگويي كه با اين هنرمند نوگراي جمهوري آذربايجان ميخوانيد، در خلال سفرش به شهرستان خوي و شركت در كنگره شمس تبريزي صورت گرفت.
پيدا كردن عاليم و گفتوگو با او در شرايطي كه بينظمي و ناهماهنگي برجستهترين نكته اين همايش و البته كنسرت عاليم در خوي بود، كار بسيار دشواري بود. گفتوگوي اختصاصي شرق را با جهانيترين هنرمند حال حاضر جمهوري آذربايجان ميخوانيم.
- از كنسرتتان در خوي راضي بوديد؟
انسان هميشه بايد شكرگزار باشد. صداي من حال خوبي نداشت. جمعيت هم خيلي زياد بود و زن و بچه مردم از سه ساعت قبلتر آمده بودند. بايد حال آنها را هم دريافت. با همديگر هم حرف ميزدند و صدا به ما كه روي صحنه بوديم منتقل ميشد. از طرف ديگر من با اين نوازندهها و تركيب تار و كمانچه اين دو نفر مدتهاست برنامه اجرا نميكنم. نوازندههاي گروه من عازم اسپانيا بودند و آنجا برنامه داشتند. اين نوازندهها كه با من آمدند به علت اينكه مدتها با هم برنامه اجرا نكرده بوديم براي دل خودشان ميزدند. زماني هست كه يك گروه با هم مدتها تمرين ميكنند و با هم سازگار هستند اما من با اين گروه تمرين نكرده بودم. آنها ساز خودشان را ميزدند و من هم ساز خودم را. هر كس به ساز خودش ميرقصيد. به خاطر همين كنسرت آن طوري كه ايدهآل من است اجرا نشد. اما به هر حال دوست داشتم اينجا بيايم به خاطر كساني كه موسيقي مرا دوست دارند و به خاطر شمس تبريزي و حرمتش. من همواره به خواست مردم تعظيم ميكنم. اما اگر كسي دعوت شود و شرايط آمدن را داشته باشد و نيايد، حرمتها را زير پا گذاشته است. اين را هم بگويم كه هر چيزي قيمتي دارد.
-چه نهادي شما را به ايران و اين مراسم دعوت كرد؟
خسرو سرتيپي مرا دعوت كرد. جز او هيچ كس ديگر آدرس و نشاني از من ندارد.
- در ايران برنامه ديگري نداريد؟ آيا قصد نداريد كنسرتهايي در شهرهاي ديگر ايران برگزار كنيد؟
قرار بود چند تا كنسرت داشته باشيم. اما با برنامههاي من هماهنگي نداشت و نتوانستيم.
- آيا تا حالا مشكلي براي برگزاري كنسرت در ايران داشتهايد؟
به هيچ وجه. تا حالا مشكلي پيش نيامده. در هر كجاي ايران كه كنسرت گذاشتهام مشكلي پيش نيامده. حالا يا شانس بوده يا هماهنگيهاي دقيق مدير برنامهام. يكي دو بار هم از ارشاد ايران براي فستيوالهاي بزرگ دعوتم كردهاند. يك بار هم در كاخ شاه (نياوران) در فضاي باز برنامه اجرا كردم. هواي سردي هم بود. اما از آنجايي كه شخصاً با هيچ جا طرف حساب نيستم و همه كارهايم را مدير برنامههايم در ايران ميكند، مشكلي نداشتهام. به من ميگويند در فلان تاريخ كنسرت داري و من هم ميآيم و اجرا ميكنم.
- از موسيقي ايران چه شناختي داريد؟
به طور كلي موسيقي شرق و به ويژه موسيقي مقامات يك چيز هستند يعني موسيقيدانهاي درست و حسابي اينها را از همديگر جدا نميكنند. اما اينها در شكلهاي مختلفي عرضه ميشوند مثل موسيقي هندوستان و عرب و ازبكستان و آذربايجان و تركيه و ايران. مثلاً در ديار عرب هر شهري براي خودش مقاماتي دارد. به خاطر همين اسمهاي مختلفي هم روي آنها گذاشتهاند. اما در كل يك موسيقي است و هر كدام زيبايي خاص خودش را دارد. برخي ريتميك هستند و برخي سنگين. من به تمامي شكلهاي مختلف موسيقي شرق از هر كشوري گوش دادهام و آشنا هستم و فيض بردهام. چه بخواهم چه نخواهم اين موسيقيها بر هنر من تاثيرگذار بودهاند. به همين منوال هم دارد پيش ميرود.
- موزيسينهاي ايران چطور؟ به نظر شما كدام يك از آنها در سطح جهاني قابليت عرضه موسيقي ايراني را دارند؟
از ايران به نظر من محمدرضا شجريان موزيسين درجه يكي است يا همين آقاي ناظري كه با هم ديدار هم داشتهايم. برخي هنرمندان ديگر را هم ميشناسم مثل هنگامه اخوان كه از او درس هم گرفتهام. از او كليت مايه افشاري را ياد گرفتهام. با دخترم هم سر كلاس او حاضر بودهايم. او زن بسيار پرمايه و سنگيني است. هم ذهنش و هم قلبش پرمايه است. هنر او ارزشمند است. از او نكات ريزي ياد گرفتهام كه بسيار دشوار هستند. البته شايد او را در ايران كمتر بشناسند اما دوستداران موسيقي جدي او را ميشناسند. علت اينكه مردم عامه او را كمتر ميشناسند اين است كه او از درون ميخواند و كارهايش كاملاً عميق است. اگر سبك ميخواند حتماً عامه هم او را ميشناختند.
- يكي از آخرين آلبومهاي شما «آسياي مركزي» نام دارد. شما و دخترتان در اين آلبوم برخي از گوشههاي موسيقي دستگاهي ايران در چهارگاه را هم خواندهايد كه كمتر در آذربايجان اجرا ميشود. به طور كلي موسيقي ايراني و آذربايجاني اشتراكاتي با هم دارند. با توجه به اين نكات آيا ميتوان موسيقي تلفيقي اين دو كشور را ساخت؟ به عبارت ديگر آيا يك خواننده ايراني ميتواند كنار خوانندهاي آذربايجاني بنشيند و موسيقي اجرا كند؟
از اين بحثها زياد كردهايم و رويش بسيار فكر كردهايم، اگرچه با شجريان رودررو درباره اين موضوع حرف نزدهايم اما با شهرام ناظري در اين باره گفتوگو كردهايم. با ديگر موزيسينها هم در اين باره بحثها كردهايم اما هنوز عملي نشده است. البته كه امكانپذير است اما نياز به گفتوگوهاي جدي و تمرينهاي خوب داريم. بدون تمرين دشوار است بتوان اين ايده را عملي كرد. اما بايد اين اتفاق به زودي حتي اگر كوتاه باشد بيفتد.
- به نظر شما اشتراكاتي كه باعث عملي شدن اين ايده ميشود، چيست؟
ببينيد بازميگردد به همان موضوعي كه گفتم. تمامي مقامها به يكديگر شباهت دارند. از سوي ديگر چون من زياد به ايران رفت و آمد دارم با موزيسينهاي ايران آشنايي دارم. آنها هم ما را ميشناسند. با اين نگاه ميتوان كارهايي كرد و تجربه كرد.
- دخترتان فرقانه سالهاي سال است كه كنار شما كار ميكند و تحت آموزشهاي شما به اين جايگاه خوانندگي رسيده است. آيا همچنان قصد داريد با همديگر كار كنيد و كنسرت بدهيد يا او مستقل عمل خواهد كرد؟
بستگي به اين دارد كه ما را دوتايي دعوت ميكنند يا مستقل. البته تا حالا هم با هم كار كردهايم هم تكتك. اين را هم بگويم كه فرداي روز كنسرت من در خوي، فرقانه عازم اسپانياست و سه كنسرت آنجا برگزار خواهد كرد. پيش از اين هم البته كنسرتهاي مستقل در جشنوارههاي موسيقي زنان برگزار كرده است. من هم روي صداي او كار كردهام.
-آيا ميتوان انتظار داشت فرقانه خانم به عنوان عاليم قاسم اف ديگري كار كند؟
او هر چقدر هم بخواهد مثل من كار كند، نميتواند چون به هر حال يك زن است و به همين دليل زيباييهاي خاص خودش را دارد.
- برخيها معتقدند موسيقي آذربايجان جنبههاي توريستي به خودش گرفته است. اين ديدگاه از آن جهت مطرح ميشود كه ميگويند موسيقي آذربايجان از قرنها پيش تا امروز كمتر تغيير كرده است و تحولي در آن رخ نداده. به عبارت ديگر ميگويند توريستها به آذربايجان ميروند تا موسيقي سنتي و قديمي آذربايجان را كه تغييري هم نكرده گوش بدهند. اما اكنون در كارهاي شما شاهد نوگراييهايي هستيم كه كمتر در موسيقي آذربايجان شنيده و ديده ميشود. نظر شما در اين باره چيست؟
موسيقي فولكلور و اصيل ما (تصنيفهاي خلق) به خودي خود سنگين است. ما بايد آنها را با زمانه خودمان سازگار كنيم. منظورم موسيقي مدرن نيست. هر كسي بايد آن را با ذوق و سليقه خودش تغيير دهد و با زمانه معاصر كند. ديگر هنرها هم همين طور هستند. اگر موزيسينها بتوانند با خلاقيت خود موسيقي را معاصر كنند اين هنر ميتواند جاي پاي خود را باز كند و در مسير خود پيشرفت كند. اما اگر كساني بيايند و بگويند به اين هنر دست نزنيد و اجازه ميدهند خاك بخورد و براي تماشا يا گوش دادن از جايي آويزانش ميكنند بايد بدانند اين تفكر و اين هنر به درد موزه ميخورد. هنر تحولناپذير به درد موزه ميخورد. بايد برود در كنار كلاهها و خنجرها و لباسهاي سنتي در موزه بنشيند تا مردم هم به تماشاي آنها بروند. هنر كه اين طور نبايد باشد. اتفاقاً اين هنر است كه بايد دست بخورد و تغيير كند. آنقدر بايد آن را تغيير دهي و دستكاري كني تا به حركت دربيايد و با زمان معاصر سازگار شود. اگر اين طور نباشد زود ميميرد. تمام هنرها را هم ميتوان به صورت مرده ارائه داد و هم زنده. نوازندهها و موزيسينهاي جواني اكنون در آذربايجان هستند كه ميتوان با حضور آنها و خلاقيتي كه دارند اين فكر را پرورش داد كه هنر و موسيقي بايد معاصر باشد. بايد به اين مقامات دست زد و متحولش كرد. اگر كسي اين كار را بكند نهتنها بايد تقدير معنوي بشود بلكه بايد به او پول هم داد. گوش جوانها الان به شدت درگير موسيقيهاي پاپ و سطح پايين است بنابراين بايد از آن جوانهايي كه به فكر معنويت و زيبايي موسيقي اصيل هستند، تقدير كنيم. كاري كه از دست من برميآمد اين بود كه چند تا ساز مثل بالابان را وارد اركستر كردم تا زنده بمانند. اين هنر در من رخنه كرده است. من در حد امكاناتي كه دارم و با توجه به عشقم به هنرمندهاي قديمي از آثار آنها استفاده ميكنم. اين خودش راهي است كه ميتواند به عموم مردم در شناخت اين آثار كمك كند يا مثلاً من كنار دخترم روي صحنه مينشينم و مقامات را اجرا ميكنم. او در يك پرده ميخواند و من در پرده ديگر. برخي از گوشهها را خواندهام كه تا حالا در آذربايجان هيچ وقت اجرا نشده بود. مثل گوشه برداشت. خدا اين عشق را به ما داده است و ما خواندهايم.
- شوروي سابق پيش از فروپاشي براي يكسانسازي فرهنگي دست به يكسري اقدامات زد. از جمله اين اقدامها دست بردن در موسيقي قوميتها هم بود. مثلاً ربعپرده در موسيقي آذربايجان پيش از اين اقدامها وجود داشت اما با سياستهاي حكومت مركزي به تدريج از بين رفت...
روسها تاثيراتي در ما گذاشتند. سياستهايي داشتند تا ما را از كشورهاي منطقه شرقي مثل ايران و تركيه جدا كنند. براي جدا كردن ما از اين منطقه روي آوردند به يكسري از اقدامات مثل بستن مسجدها و بريدن پردهها. از اين طريق ميخواستند معنويت ما را به خودشان نزديكتر كنند. موزيسينها و هنرمندان ما هم هر چقدر توانستند كوشيدند تا اين موسيقي را حفظ كنند. هنرمندان ما دو كار را با هم ميكردند؛ هم نميخواستند روسها آزرده و آشفته شوند و هم در حفظ موسيقي ما ميكوشيدند. اگر به موسيقي كلاسيك ما پيش از حكومت روسها نگاه كنيد ربعپردهها در آن شنيده ميشوند.
-آيا اين تاثيرها همچنان در موسيقي آذربايجان ديده ميشود؟
بله همچنان وجود دارند. اما نميتوان انتظار داشت تا به يكباره از ميان بروند. براي از ميان رفتن آن تاثيرها بايد نسلها عوض شوند چون حتي همين نسل فعلي گوششان به اين تغييرات عادت كرده است و اگر با تغييرات جديد مواجه شود جا ميخورد. براي بازگشت به همان موسيقي كه ما داشتيم بايد كساني كه آموزههاي روسي را گرفتهاند بروند تا نسل جديد جايگزين آنها شود. آن موقع است كه موسيقي شرق يكپارچه ميشود.
- فكر ميكنيد چه عاملي باعث شده موسيقي آذربايجان با وجود اين همه دستكاري توانسته هويت خود را حفظ كند و به راهش ادامه دهد؟
ببينيد در مراسم سنتي ما مثل عروسيها آن موسيقي اصيل اجرا و شنيده شده است. خود من يك بار در يكي از عروسيها 12 دستگاه را يكجا اجرا كردم. كار بسيار دشواري بود. آنقدر اين موسيقي را دوست دارند كه ما را هم به شوق ميآورند تا بخوانيم. مورد قبول آنها بود يا نبود، آن موسيقي اصيل ما در صحنهها اجرا ميشد. آنها هم فرق ميان سياه و سفيد را ميفهميدند. آن چيزي كه ما اجرا ميكرديم با چيزي كه آنها ميخواستند زمين تا آسمان فرق ميكرد. اين هنرمندهاي ما بودند كه موسيقي را نگه داشتند. البته موسيقي خودش عظيم است و هر چيز عظيمي پايدار ميماند. موسيقي معنوي كه مردم را به ياد خدا بيندازد هيچ وقت نميميرد. البته اين را هم اضافه كنم كه تاثيرات روسها و تاثيراتي كه موسيقي در ذات خودش داشت درهم آميخته شده بودند. هنرمندهاي ما هم از آنها تاثيراتي گرفتند. برخي تاثيرهاي آنها مثبت هم بود و در جهاني كردن موسيقي آذربايجان موثر واقع شد تا جايي كه موزيسينهاي ما آثاري سمفونيك نوشتند كه در بزرگترين اركسترهاي سمفونيك دنيا اجرا ميشود. اگرچه ضررهايي وارد موسيقي ما كرد اما برخي تاثيرهاي مثبت هم داشت.
- به نظر شما يك هنرمند چقدر در عادات اجتماعي مردم ميتواند تاثيرگذار باشد؟ آيا اصلاً يك هنرمند چنين وظيفهاي دارد؟
ببينيد هنر ربطي به سياست ندارد اما يك هنرمند ميتواند رغبت و محبت مردم به سمت هنرش را بربيانگيزد. ميتواند آنها را تميزتر كند. يك هنرمند تا بينهايت ميتواند در همه عادات مردم تاثير بگذارد و اين اصلاً قابل اندازهگيري نيست. البته شخصاً با اين طرز تفكر كه بايد در رفتارهاي اجتماعي مردم تاثيرگذار باشم، برنامهاي اجرا نكردهام اما هنر من چيزي است كه از خدا گرفته شده و به خاطر همين مردم را به سوي خوبيها و پاكيها هدايت ميكند. من هميشه براي حال دروني خودم ميخوانم اما ميدانم كه در حال مخاطبان و آذربايجان نيز تاثير ميگذارد .