X
تبلیغات
موسیقی

موسیقی

آخرین اخبار گزارشها وگفت وگو ها از موسیقی ایران

مباحثه ای میان «جمشید مشایخی» با «احمد پورمخبر»



پسرش از در درآمد که: «پدر چه نشسته ای، که در همین کوچه پایینی تست بازیگری گیرند!!! من که پذیرفته نشدم، تو نیز بخت خود بیازمای!!! باشد که مقبول افتد و جملگی عاقبت به خیر شویم!!!» پس چون مولانا پورمخبر از ماجرا آگاه شد، پابرهنه به جانب آن مکان روان شد و مولانا عطاران به سان عشق در یک نگاه!!! او را برای بازی در فیلمش شیفته و خواهان شد و کارش بالا گرفت!

«مناظره الرجال» مطالب طنز «فردا» است که حال و هوایی مشابه با تذکره الرجال دارد. در این سری مطالب میان رجال مباحثاتی در می گیرد که به زبان طنز نیم نگاهی به مسائل روز دارد. .در این مطلب «رفیق بی‌کلک» روایت مباحثه ای میان «جمشید مشایخی» با «احمد پورمخبر» را برعهده گرفته است.

************************

نقل است که شبی از شب ها مولانا پورمخبر در حیات بنشسته بود و قلیانی چاقی همی کرد که ناگاه ندایی از زیر زمین خانه اش بلند شد، که او را گفت:

ای که هفتاد رفت و در خوابی

مگر این چند روزه دریابی!!

مخبرا! قدر خود بدان، زیرا

گوهری در صدف، تو نایابی!!!

پس او را حالی عجب درگرفت و با خود گفت دیگر از پا ننشینم تا به مقامات عالیه رسم!! پس بعد از ظهر همان روز زنگ خانه اش به صدا در آمد و پسرش از در درآمد که: «پدر چه نشسته ای، که در همین کوچه پایینی تست بازیگری گیرند!!! من که پذیرفته نشدم، تو نیز بخت خود بیازمای!!! باشد که مقبول افتد و جملگی عاقبت به خیر شویم!!!» پس چون مولانا پورمخبر از ماجرا آگاه شد، پابرهنه به جانب آن مکان روان شد و مولانا عطاران به سان عشق در یک نگاه!!! او را برای بازی در فیلمش شیفته و خواهان شد و کارش بالا گرفت!!! چنان که همگان انگشت به دهان بماندند که: «سر پیری و معرکه گیری و بازیگری؟!»

روزها گذشت و تا آنکه روزی روزگاری مولانا احمد پورمخبر، کلاه شاپو بر سر و دستمال یزدی بر دست، در حالی که با نیم دنگ صدایش، به شیوه کوچه باغی، ترانه فاخری با ترجیع بند:

اگه یادش بره که وعده با من داره، وای وای وای !!!!

اگه پیغوم بده، دیگه دوسم نداره وای وای وای...

و قس علی هذا را زمزمه می کرد، به استادنا جمشید خان مشایخی رسید و او را گفت: «ای بابا جمشید جون!!! آخه نوکرتم چرا اینقدر کم کار شدی تو؟! حیف نیست شوما با این همه کمالات توی خونه بیشینی و دست رو دست بذاری؟! بیا حالش و ببر!!! مگه نشنیدی شاعر میگه:

حالا پاشو کاری بکن...برقص و خوشحالی بکن!!!

مانند ما شو!! بشین و پاشو... تا این که کبکت بخونه!!!

پس این اشعار می خواند و حرکات موزون به شیوه بابایی که او را کرم می نامیدند، از خود بروز می داد!!!

پس مولانا مشایخی او را گفت: «دریغا و صد حیف که وقتی چون شمایی در سن هفتاد سالگی کشف می شوی، و در هر شبکه و بر روی پرده هر سینمایی تصویرت نمایش دهند، امثال منی عزلت را به حضور ترجیح دهیم که به قول شاعر:

جای آن است که خون موج زند در دل من

زین تغابن که پور مخبر ‌شکند بازارم!

پس پیرنا پورمخبر او را گفت: «برو حالش و ببر!!! جمشید تو خیلی ما رو دست کم گرفتی! مثل اینکه نشنفتی رضا عطاران لقب اعجوبه به من داده!!! تفاوت من با تو اینه که تو شانس داشتی و زودتر کشف شدی، اما ستاره اقبال من تازه توی هفتاد سالگی درخشید!!!»

پس مدتی در این بگو مگو بگذشت و مولانا مشایخی حیران از عمق فاجعه فقط سر تکان همی داد تا اینکه پیرنا پورمخبر او را گفت: «حالا جشمید! مال دنیا اینقد ارزش نداره! من یه پیشنهاد برات دارم، اگه حالش و می بری بگم!!!» پس مولانا جمشید او را اجازت داد.

پس گفت: «چش شیطون کر! هنر در شش و ریه خانواده ما وول وول می کنه!!! به پسرت آق نادر مشایخی بگو، یه آهنگی برای این باجناق ما بسازه، چون صدای خوب توی خونواده ما ارثیه!!!!!!» پس مولانا جمشید تعجب بکرد و او را گفت: « مگر باجناقت کیست؟!» پس بگفت: «عباس دیگه!!! چطور نمیشناسی! عباس قادری!!! اگه تو این کارو واسه ما بکنی، من هم در عوض تو رو به چند تا کارگردان، که خداییش خوب پول می دن معرفی میکنم!!! اگه قبوله بزن قدش!!!»

پس مولانا مشایخی که هر لحظه بر درجه حیرتش افزون می گشت او را جواب دندان شکنی بداد و گفت: « احتیاجی به نادر نیست، تو کارت با نوازنده ای که شب های جمعه در سر کوچه ما ساز همی زند، راه بیافتد!!! اگر بخواهی توانم شما سه نفر با هم آشنا کنم!!!» پس این جملات بگفت و به راه افتاد... در این حین پیرنا پورمخبر که از پیشنهاد او به شعف!!! آمده بود، گفت: «دمت گرم پیشنهاد خوبیه جمشید!!! پس ما کی بیام پیشت؟! چرا می ری بابا!!! داشتیم حالش و می بردیم!!! وایسا... جمشید...» الله اعلم!


برچسب‌ها: جمشید مشایخی, احمد پورمخبر, عباس قادری
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1391ساعت 20:18  توسط محمد تاجیک  | 

نگاهي به فيلم سينمايي سر به مهر:ترکيب دوست‌داشتني يک تيم هماهنگ

 
  
  لاله محمودي در  مردمسالاری نوشت : 
اولين ساخته‌ ها‌دي مقدم دوست اثري دوست‌داشتني و شريف است و اينک ديگر به جرات مي‌توان اداعا کرد که ترکيب دو نفره حميد نعمت‌الله و ‌ها‌دي مقدم دوست مي‌تواند کارستان‌ها‌ي ديگري نيز انجام دهد که سر به مهر يکي از آنهاست . فيلمنامه‌اي اجتماعي با بن مايه‌ها‌ي قوي ديني که تلاش مي‌کند در کنار انتقال پيام شريف معنوي و انساني خود از شعار‌زدگي رايج اينگونه سينما نيز فاصله بگيرد و الحق نيز از اين آزمون سر بلند بيرون مي‌آيد. يکي از مشکلاتي که در سينما و تلويزيون در سه دهه گذشته با آن مواجه بوديم توجه به شعائر ديني و انتقال و تبليغ مناسب پيام‌ها‌ي مذهبي به مخاطب از طريق مديوم سينما و تلويزيون بوده که در بيشتر اوقات اين موارد آنقدر نچسب و گل درشت چه در ساختار و چه در فيلمنامه ديده شدند که به جاي تبليغ کاربرد چند برابر تخريبي داشتند‌. امري که خوشبختانه در سر به مهر به خوبي مورد دقت قرار گرفته به گونه‌اي که مخاطب را وارد فضاي ديني مي‏کند و در طول داستان بي‌آنکه شعاري بشنود يا متوجه شود، نماز خواندن برايش تبديل به يک دغدغه مهم مي‌شود که اين مساله از ارزشهاي فيلمنامه به شعار مي‌رود. در واقع نگاه واقع‌بينانه به سينماي اجتماعي و با اشاره به نابساماني‌ها‌ي شخصيت اصلي داستان و نحوه غلبه صبا با بازي ليلا حاتمي بر مشکلات ياد شده با نگاهي تاکيدي و ظريف بر باورهاي زيباي ديني سبب مي‌شود تا بتوانيم حتي اين فيلم را در رديف سينماي ديني نيز ارزيابي کرده و به تماشا بنشينيم. استفاده از ديالوگ‌ها‌ي شيرين و آميخته با طنز در بخش‌هاي مختلف اثر نيز ضمن اينکه تاثير‌گذاري مناسبي بر مخاطب دارد باعث مي‌شود تا او ارتباط بهتري نيز با کليت اثر برقرار کند. به ياد بياوريم صحنه‌اي را که بنزين اتومبيل تمام شده و شخصيت داستان براي حل اين مشکل با ترفندي از پيتزا فروش محل کمک مي‌گيرد. تاکيد بيش از حد فيلمنامه به وسواس‌ها‌ي فکري صبا اما يکي از نقاط عمده ضعف اثر محسوب مي‌شود که البته مي‌توان در تدوين مجدد، اين تاکيد‌ها‌ي مکرر را کم‌رنگ‌تر ساخت تا بافت يکدست تري از داستان و فيلم در کنار يکديگر حاصل شود. در کنار اين مسائل بايد از کارگرداني مناسب و خوب ‌ها‌دي مقدم دوست ياد کرد و به نظر مي‌رسد او در راه کارگرداني از مشاوره نعمت‌الله بي‌بهره نبوده چرا که در بخش‌هايي از فيلم سبک کارگرداني نعمت‌الله که پيش از اين در بوتيک و بي‌پولي از وي ديده بوديم به چشم مي‌خورد که البته نمي‌تواند في نفسه ضعف تلقي شود. به همه اينها البته بايد بيفزاييم بازي قدرتمندانه ليلا حاتمي‌در نقش صبا را؛ کاراکتري که يک سير و سلوک سخت را طي مي‌کند تا به نقطه تعالي برسد و حاتمي با درک درست از همه زير‌و‌بم‌ها‌ي نقش به خوبي توانسته شخصيت باور پذيري را از صبا بر روي پرده جان ببخشد به حدي که حتي در برخي از قسمت‌هاي داستان به شکل ناخودآگاه بيننده را به هم‌ذات‌‌پنداري با خود وادارد. در مجموع سر به مهر نويد تولد کارگرداني آينده‌دار را مي‌دهد. کارگرداني که سينما و از آن مهمتر فيلمنامه را مي‌شناسد و مي‌تواند فيلم به معناي واقعيش بسازد به شرط آنکه بتواند همچنان به سير صعودي خود در اين سينما ادامه دهد.

 


برچسب‌ها: سر به مهر
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1391ساعت 17:50  توسط محمد تاجیک  | 

نگاهي به فيلم سينمايي دهليز


 
 تقابل موافقان و مخالفان بر سر يک موضوع مشترک  
 
  نساء نيکو درمردمسالاری نوشت :  
 دهليز به عنوان نخستين ساخته بهروز شعيبي فيلمي دو لبه و به اصطلاح پنجاه- پنجاه است. به عبارت ديگر پس از پايان تماشاي آن، تماشاگراني هستند که فرم و محتواي آن را مي‌پسندند و در مقابل نيز تماشاچياني هستند که با ساختار و محتواي اين اثر هيچ رابطه خوبي برقرار نمي‌کنند و به احتمال قريب به يقين اين فيلم در اکران عمومي تماشاگر حد وسط نخواهد داشت. موضوع کلي فيلم که در بستر اجتماعي روايت مي‌شود مساله قصاص است. موضوعي که علي‌اصغري فيلمنامه نويس از ديدگاه و زاويه متفاوتي به تصوير مي‌کشد و شرايط را براي مخاطب داستان به گونه‌اي رقم مي‌زند تا موافق مساله و ديدگاه طرح شده در داستان و فيلم باشد و يا مخالف آن. عبور از تاريکي دهليز و رسيدن به روشنايي نيز دليلي بر اين مدعا است. يعني مخالفان مي‌توانند به زعم خود انواع و اقسام سياه‌نمايي را در داستان فيلم کشف و ضبط کنند و موافقان هم قادرند تا با تفسير همه المان‌ها و مضامين موجود در فيلمنامه، آن را يک فيلم با ارزش ديني قلمداد نمايند و اتفاقا معتقدم که اين مساله از هوشمندي نويسنده فيلمنامه در درجه اول و دقت نظر بالاي کارگردان در گام بعدي سرچشمه مي‌گيرد تا ميدان را براي تقابل آرا فراهم سازند.بهروز شعيبي که پيش از اين خود را در عرصه‌ها‌ي مختلف بازيگري و کارگرداني فيلم‌ها‌ي کوتاه نيز آزموده بود در دهليز دست به ريسکهاي بزرگي زده است. از انتخاب فيلمنامه‌اي که شرحش در بالا رفت تا انتخاب بازيگري مانند رضا عطاران و ساختار‌شکني نقش‌ها‌ي کليشه شده وي و استفاده از او در يک نقش کاملا جدي. نکته مهم ديگر استفاده بجاو بازي گرفتن بسيار خوب شعيبي از بازيگر نوجوان فيلم محمدرضا شيرخانلوست و بازي خوب و مناسب‌ها‌نيه توسلي نيز پازل بازيگري اين فيلم را تکميل کرده است. به واقع يکي از موارد مهمي که بعد از فيلمنامه در دهليز مي‌توانست اين اثر را به سراشيبي سقوط بکشاند بازي بازيگران بوده که خوشبختانه بهروز شعيبي از اين ريسک بزرگ سربلند بيرون آمده. چرا که يکي از عوامل اصلي در اين فيلم به دليل نوع داستان خاصش بازي بازيگران است. صحنه پاياني فيلم نيز از بخش‌هاي درخشان کار است. اين بخش از اثر از چنان ساختار دقيق و مناسبي برخوردار است که با درگير کردن احساسات تماشاگران به نوعي عواطف و وجدان ايشان را به چالش مي‌کشد و بدون اينکه باعث آزار تماشاچي شود او را در داستان خود شريک مي‌کند و صد البته همانگونه که پيشتر نيز ياد‌آور شدم در اين راه دو گروه کاملا مخالف و کاملا موافق پيدا مي‌کند. در مجموع معتقدم که شعيبي در گام نخست فيلمسازي بلندش هوشمندانه عمل کرده و اگر چه استفاده از برخي نمادها و استعارات چه در فرم و چه در محتواي فيلمش به شدت آزار دهنده است اما فيلمي ساخته که جاي بحث و گفت و گو دارد و اتفاقا اين يکي از خصايص سينماست که بتواند شرايط را براي گفتمان فراهم آورد که معنايش درگير شدن تماشاگر با کل اثر است. فقط اميدوارم که موافقان و مخالفان فيلم در فضايي عاري از سوء‌تفاهم و به دور از سوء‌گيري اين اثر را به تماشا بنشينند و به عنوان سينما با آن مواجه شوند و نه چيز ديگر. چرا که به جد معتقدم سينماي ايران براي ادامه حيات خود به فيلم‌هايي مانند دهليز نياز مبرم دارد.

*عضو انجمن منتقدان و نويسندگان سينمايي ايران


برچسب‌ها: دهليز, بهروز شعیبی
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1391ساعت 17:51  توسط محمد تاجیک  | 

اگر این حرفها سخنان من باشد باید به صورت اورژانسی من را در نزدیک ترین تیمارستان بستری کنید

در پی انتشار نقل قولی از پانته آبهرام دربانی فیلم دیروز که منبع خبری آن سایت خبری پانا بود این بازیگر اظهارات منتشر شده توسط این سایت را تکذیب کرد .

  پانته آ بهرام دراین باره توضیحاتی ارسال کرده که می خوانید :

ماههاست نسبت به حملاتی که به عرصه بازیگری می شود معترضم و همواره ساحت مقدس این حرفه و قدرت و صبوری همکارانم را ستوده ام ...بنابراین اگر روزی حرفهایی ازاین دست که درروزنامه دیروز بانی فیلم به چاپ رسید سخنان من باشد باید به صورت اورژانسی من را در نزدیک ترین تیمارستان بستری کنید . این ها حرفهای من درخصوص بازیگری بازیگران و مردم نبوده ُنیست و نخواهد بود .....

متن اظهارات تکذیب شده پانته آبهرام را درزیر ببینید:

http://www.pana.ir/NSite/FullStory/News/?Id=249633

 


برچسب‌ها: پانته آ بهرام
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390ساعت 9:35  توسط محمد تاجیک  | 

تاثیرات اسکار جدایی نادر ازسیمین بر بورس به روایت روزنامه اقتصادی جهان صنعت

روزنامه اقتصادی جهان صنعت دریادداشتی به ارزیابی جالبی درباره تاثیر جایزه اسکار فیلم جدایی نادرازسیمین بر اسکار پرداخت .

به گزارش پارس توریسم ُ روزنامه جهان صنعت در گزارشی با تیتر " شاخص و "جدایی" تالار شیشه ای را شاد کرد" نوشت :درروزی که جامعه ایرانی تحت تاثیر کسب جایزه جهانی اسکار بهترین فیلم خارجی ۲۰۱۲برای فیلم جدایی نادرازسیمین اصغر فرهادی بسیار خوشحال بود شاخص کل معاملات تالار شیشه ای میز باافزایشی بیش از ۱۰۰واحدی پس از مدتها لبخندهای سهامداران را در تالار شیشه ای  به تصویر کشید تا خوشحالی عمومی در فضای هنری جتمعه به فضای تالار شیشه ای نیز کشیده شود و یک روز خاطره انگیز برای معمامله گران وتاریخ ساز برای همه علاقه مندان به فرهنگ وهنر در کشور به وجود آورد .

از سویی دیگر اسکار جدایی نادر ازسیمین بازتاب گسترده وبی سابقه ای درمیان روزنامه های اقتصادی چاپ تهران داشت وروزنامه های دنیای اقتصاد ُ جهان صنعت هدف و اقتصاد و.... باانتشار عکسهای بزرگی ازاصغر فرهادی به استقبال از این موفقیت تاریخی رفتند .


برچسب‌ها: اسکار
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1390ساعت 20:56  توسط محمد تاجیک  | 

همایون نصیری :وجود مهران مدیوحامد بهداد در استقبال از آلبوم دارکوب تاثیر فراوانی داشت

در حال حاضر مشغول برنامه ریزی و جمع آوری گروه برای تمرین و ضبط آلبوم دارکوب دو هستیم. 
«به گزارش پارس توریسم ،همایون نصیری» آهنگساز، نوازنده و سرپرست گروه دارکوب در گفت وگو با پایگاه اطلاع رسانی موسیقی ایران، با اعلام این خبر گفت: در آلبوم داکوب دو ، قصد داریم از نوازندگان و سازهای خارجی استفاده کنیم .
وی افزود: از آن جایی که نوع ترکیب بندی موسیقیایی ای که در دارکوب استفاده میشود؛ نوعی تلفیق موسیقی ایرانی با موسیقی آمریکای لاتین  و آفریقای جنوبی است ؛ نیاز به استفاده ازنوازنده و سازهای خارجی در این اثر بیش از پیش احساس می شود .
این هنرمند ازبردن نام و ملیت نوازنده ها خودداری کرد و اذعان کرد: در شرایطی که درموسیقی کشور ما برنامه ریزی دراز مدت ودقیقی نمی توان انجام داد  و لحظه آخر نیز ممکن است همه چیز تغییر کند بهتر است تا قطعی شدن همه چیز و ضبط و آماده انتشار شدن هرکار از صحبت درباره آن خودداری کنیم .
«نصیری» درباره استقبال مخاطبان ازآلبوم شماره یک دارکوب توضیح داد: به لطف پرودگار، این آلبوم از فروش خوبی برخوردار بوده و با این که از پخش توهین آمیز سوپرمارکتی و توزیع پاکتی آن که شان هنرمند و مخاطب را پایین می آورد ، جلوگیری شد ؛ اما فروش بالای آن نشان از سطح بالا فرهنگی  مخاطبان هنردوست کشور ما دارد .
 سرپرست گروه موسیقی دارکوب درپاسخ به این سوال که آیا فروش بالای این  آلبوم به دلیل استفاده ازستاره هایی چون « حامد بهداد » و « مهران مدیری » نبوده است ، گفت : بی تردید حضور این هنرمندان در گروه تاثیر ویژه ای بر توجه مخاطبان و ایجاد انگیزه برای یک بار گوش دادن این موسیقی داشته است ؛ اما این کیفیت اثراست که مخاطب را وا می دارد تا تبلیغات سینه به سینه انجام داده و مخاطبان بیشتری را به سمت این اثر موسیقیایی هدایت کند.
این نوازنده  پرکاشن  تصریح کرد: به دلیل همین استقبال بی نظیر مخاطبان ، برآن شدیم تا خبر خوبی  را نیز به  مخاطبان شهرستانی دهیم  که در صورت مهیا شدن شرایط ، پس از اتمام ماه محرم و صفر کنسرت دارکوب را با همان گروه قبلی ، در چندین شهرستان کشور اجرا خواهیم کرد.
نصیری ادامه داد: تا زمانی که تمامی مراحل دریافت مجوز و هماهنگی های نهایی با ارشاد  شهرستان ها ی مورد نظر  به اتمام نرسیده و همه چیز قطعی نشود ، بی تردید نامی از شهرستان های مورد نظر به مخاطبان و علاقمندان اعلام کرد.
+ نوشته شده در  شنبه بیستم آذر 1389ساعت 11:49  توسط محمد تاجیک  | 

مصطفی کمال پورتراب :منوچهر صهبایی ازنوازندگان به طرز خشونت باری ایراد می گرفت

مصطفی کمال پورتراب»؛ تئوریسین،استاد دانشگاه و عضو شورای سیاست گذاری ارکستر سمفونیک تهران در سال 1303 در تهران به دنیا آمد. پس از آموختن مقدمات موسیقـی در سال 1318 وارد هنرستان عالی موسیقی شد و سپس در سال 1339 دوره عالی آهنگسازی را در آن هنرستان با رتبه نخست به پایان رسانید.
به گزارش پارس توریسم وبه نقل از خبر گزاری هنر ،در سال 1346 به منظور تحقیقاتی در زمینه ی موسیقی، با استفاده از بورس دولت فرانسه راهی پاریس شد و پس از دو سال به ایران بازگشت. وی از سال 1350 تا 1352 رئیس هنرستان و هنرکده موسیقی ملی بود و پس از انقلاب نیز به تدریس پیانوها رمنی، کنترپوآن و دروس مربوط به آهنگسازی و تئوری موسیقی در کلاس خصوصی خود و بعدها در دانشگاه هنر و دانشگاه آزاد پرداخت. وی که در سال 1387 به عنوان چهره ی ماندگار موسیقی ایران انتخاب شد؛ در حال حاضر به تدریس در دانشگاه آزاد اسلامی و کنسرواتوار تهران مشغول است و به عنوان نایب رئیس  شورای عالی، رئیس هیأت مدیره کانون مدرسان در خانه موسیقی، عضو شورای سیاست گذاری ارکستر سمفونیک تهران در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، مشاور ارشد موسیقی در صدا و سیما و همچنین عضو شورای واژه گزینی در فرهنگستان زبان و ادب فارسی فعالیت می کند.
استاد پورتراب چندین اثر موسیقایی خلق و چندین کتاب نیز نوشته یا ترجمه کرده‌ است که یکی از پرفروش‌ترین آثار او کتابی به نام «تئوری موسیقی» است که تاکنون به چاپ چهل و دوم رسیده است.
به بهانه ی مسئولیت وی در ارکستر سمفونیک تهران و حواشی بسیار پیرامون این ارکستر و حضور رهبر میهمان ،صبا رادمان در خبر گزاری هنر با او گفت وگویی انجام داده که می خوانید :

مدتی است که با اتمام قرارداد رهبر ثابت ارکستر سمفونیک تهران (منوچهر صهبائی) که متخصص رهبری از کشورهای پیشرفته است، انجمن موسیقی و شورای سیاست گذاری ارکستر سمفونیک تهران بر آن شدند که از دیگر رهبران تحصیل کرده ایرانی مقیم خارج از ایران یا رهبر خارجی استفاده کنند که این امر می تواند به نوبه خود اتفاق خجسته ای باشد، اما سوال این جاست که چرا باید این همه هزینه را تنها برای یک دوره کوتاه رهبری برای فردی هزینه کرد که اولا خیلی برتر از رهبران ایرانی نیست و ثانیا با یک دوره کوتاه رهبری از کشور میرود و در نتیجه تاثیر زیادی به بالا بردن کیفیت ارکستر ندارد؛ شما به عنوان یک پیشکسوت موسیقی، دلیل این مشکل را در چه می دانید؟
دلیلش کاملا روشن است، زیرا کسی به فکر این نکته نیست که هنرمندانی داریم که در دنیا برایشان ارزش قائل هستند. آنها کجایند و چرا به ایران باز نمی گردند؟ به طور مثال همین  آقای شهرداد روحانی، ایشان اکنون در تمام دنیا ارکسترهای فراوانی را رهبری می کنند در حالی که ایرانی هستند و در این کشور تربیت شده اند، در این جا  بزرگ شده ولی در این جا زندگی و فعالیت نمی کنند. تنها سالی یکی دو بار اگر از او بخواهند به ایران آمده، برنامه ای اجرا کرده و سپس برمی گردند. تازه فکر می کنید چند نفرایرانی مانند ایشان را در تمامی دنیا ممکن است داشته باشیم؛ این هنرمندان ارزنده تعدادشان انگشت شماراست. در حالی که این همه هنرستان و دانشگاه وعلاقه مند به موسیقی وجود دارد، متاسفانه سطح کیفی آموزشی در ایران آن قدر پایین است که ما باید برای آوردن یک رهبر متوسط خارجی به کشور، کلی تلاش کنیم و منت بکشیم. در حالی که همان گونه که عرض شد با داشتن این همه هنرستان و دانشگاه و علاقه مند به موسیقی حداقل  باید تعداد بیشتری رهبر ایرانی متخصص و با تجربه در داخل کشور داشته باشیم  که آنقدر منت رهبران خارجی را نکشیم.
به طور مثال همین  آقای «کروگر» kruger)  ( که به عنوان رهبر میهمان از آلمان آمده بود و ارکستر را رهبری می کرد، آخر چرا باید رهبران ما یک آلمانی یا یک خارجی دیگر باشد؟
این فرد آلمانی چه طور می خواهد با نوازندگان ارکستر صحبت کند؟ مگر ما چند نفر را در ارکستر داریم که با زبان آلمانی آشنا باشند و بتوانند به جای ساز زدن و تمرین کردن، سر تمرین ها نقش مترجم را بازی کرده و به آنها بگویند که این قسمت را این طوربزن یا آن قسمت را طور دیگری بزن و تازه اگر قرار باشد نوازنده، نقش مترجم را بازی کند و ساز نزند، پس دیگر چرا نوازندگی می کند، برود و به عنوان مترجم فعالیت کند.
حال فرض کنیم که به  دلیل نبودن رهبر ارکستر در ایران یا هر دلیل دیگر، مجبوریم رهبر خارجی بیاوریم و مترجم هم کنارش بگذاریم تا مشکل زبان حل شود؛ آیا فکر می کنید صرفا با آمدن کوتاه مدت یک رهبر، ارکستر ما پیشرفت می کند؟
مسلم است که خیر، چون این افراد که به ایران می آیند مدتی لازم است تا با ویژگیهای نوازندگان  آشنا شوند و ببینند که کی چطوراست و هر کدام از نوازنده ها در چه سطحی هستند و قوت و ضعف هر یک از اعضاء در چیست، پس از آن که دوره شان تمام شد طبیعتاً از کشور خارج می شوند  و این است که اگر بهترین رهبران را هم بیاوریم، هیچ تأثیری ندارد. متأسفانه این اتفاقی است که در جریان است و هیچ گوش شنوایی هم وجود ندارد.
با وجود این معتقدم که وجود رهبر قدرتمند نیز به تنهایی مشکل ارکستر ما را حل نکرده و باعث پیشرفت آن نمی شود. من چندین بار گفته ام، باز هم می گویم که این ارکست، ارکستر بدی نیست اما اگر می خواهید پیشرفت کند، برای نمونه نفر اول هر گروه (مثلا نفر اول گروه ویلن ها یا هر ساز دیگر ارکستر) از نوازنده های طراز اول خارج بیاورید که مدتی در ارکستر حضور یابند و نوازندگان ارکستر به کمک آنان کمبودهای خود را ترمیم کنند. تازه به این هم نباید اکتفا کرد، بلکه باید آنها را به هنرستان ها و دانشکده های موسیقی دعوت کرد تا برای هنرجویان، کارگاه های آموزشی تشکیل داده و سطح کیفی هنری آنها را نیز بالا ببرند و پس از آن اقدامات سازنده که قطعا به نفع کشور ماست از ایران بروند.
این حرفی است که ما منتقدان درباره برگزاری ورک شاپ های (کارگاه های) آموزشی توسط رهبران میهمان و احیانا نوازنده های خارجی مدت هاست می زنیم. اما می خواهم موضوع مهم تر دیگری را مطرح کنم که اشاره کوچکی نیز در خلال صحبت هایتان به آن کردید و آن این است که ما در حال حاضر آهنگساز و رهبر ارکستر جوان در ایران داریم که کارهایشان خوب باشد، چون ممکن است برخی  از آنها در خارج از ایران تحصیل کرده و در نتیجه با علم روز آشنا باشند، یا این که سطح کیفی کارشان بالاتر از رهبران  میهمان باشد، که ممکن است کمتر هم نباشند؛ یا ممکن است از شهرت خیلی بالایی نیز برخوردار نباشند و تنها قشر دانشگاهی آن ها را بشناسند، چرا حداقل برای یک بارهم که شده از این افراد دعوت نمی شود؟
متاسفانه ما از این قبیل افراد نداریم! اگر داشتیم استفاده می کردیم. ما یک رهبرمتخصص مانند آقای منوچهر صهبایی داشتیم که سال ها رهبر ثابت ارکستر سنفونیک بود. ولی متأسفانه به خاطر برخورد نامناسب ایشان با نوازندگان، از ارکستر کنار گذاشته شدند.
متأسفانه ایشان در نظر نمی گرفتند که یک استاد هرگز نباید به دلیل کم دانشی نوازندگان با آنها، بد رفتاری کند زیرا اگر آنها اطلاعاتشان در حد استاد بود نیازی به استاد نداشتند؛ استاد باید به زبان خوش و با حالتی پدرانه با آنها رفتار کند، و تشویقشان کند؛ زیرا ما ایرانی ها تحقیر را تحمل نمی کنیم. ایشان آن قدر اعضای ارکستر را ناراحت کردند  که همه به صدا درآمدند و نتیجه این شد که بعد از رفتن ایشان، ما رهبر ارکستر ایرانی خوب؛ به استثنای آقای شهرداد روحانی نداشتیم که اگر ایشان مدتی در ایران می ماندند امکان تغییراتی در جهت مثبت برای ارکستر موجود بود. اگر آقای انتظامی را می بینید؛ ایشان هنرمند بزرگی در نوازندگی ابوا و ساختن موسیقی فیلم هستند اما چون در رشته رهبری ارکستر تحصیل نکرده اند قاعدتا نباید ارکستر سمفونیک را رهبری کنند مگر آن که آثار خود را (که با آن ها آشنائی کامل دارند) رهبری کنند. باید بدانیم هر کس که دستش را تکان داد؛ رهبر ارکستر  نیست. رهبری تکنیک های پیشرفته ای دارد که باید آنها را آموخت.
اما من  فکر میکنم شاید ما جوانان تحصیل کرده و با استعداد ناشناخته ای نیز داشته باشیم که باید به آن ها امکان داد تا خودی نشان دهند، نه این که تنها جوانان کم تجربه خارجی را به صرف خارجی بودنشان به ایران آورده و به عنوان رهبر میهمان معرفی کنیم و تنها آثار غیرایرانی و یا ایرانی های قدیمی را اجرا کنیم در حالی که آهنگسازان جوان و تحصیل کرده خارج و خلاق در ایران اگر چه بسیار کم داریم اما یافت می شود.
یک مثال درباره رهبری بزنید، ما چه کسی را داریم؟
به طور مثال آقای علیرضا شفقی نژاد، که دیگر چهره ای شناخته شده است اما دیگرانی نیز هستند که نامشان به اندازه ایشان شناخته شده نیست اما بسیار قدرتمند و خلاق هستند.
بله چند بار به دیدن آثار آقای شفقی نژاد و  برنامه شان رفتم و به واقع  برنامه آن ها خوب بود. اما برنامه خوب داشتن دلیل رهبری کردن تخصصی نیست. موسیقی دان شدن شوخی نیست! تازه در ایران همه فکر می کنند که یک موسیقیدان مطرح؛ آهنگساز، رهبر، نوازنده و هم مدرس موسیقی است! در صورتی که مانند شغل پزشکی هریک از این موارد تخصص خاص خود را لازم دارد و یک نفر نمی تواند در همه این موارد متخصص باشد! در ایران اکثرا فکر می کنند کسی که آهنگ ابداع میکند آهنگساز است. مگر آهنگ، حلبی است و آهنگساز حلبی ساز که آن را بسازد؟! واژه آهنگسازی (Tune –making ( که در ایران مرسوم شده، درست نیست؛ آهنگ ساختنی نیست. در کشورهای پیشرفته آن را کمپُزیسیون یعنی ترکیب یا کامپازیشن (composition (؛ که به معنی انشاء است می نامند، یعنی چیزی که از فکر یک نویسنده متخصص موسیقی نشأت می گیرد. موسیقی هم یک انشاء است که خلق می شود؛ ضمن این که آهنگساز واقعی یا به اصطلاح کمپزپتر کسی است که در این رشته تحصیل کرده و همه چیز را در مورد «composition» یاد گرفته است، که ما متأسفانه از این قبیل افراد در ایران، بسیار کم داریم.
یعنی واقعا باید باور کنیم در ایران یا حتی ایرانی های مقیم کشورهای دیگر، که بتوانیم شرایط را طوری برایشان فراهم کنیم که بیایند اینجا زندگی کنند و بعد همین جا رهبری ارکستر را عهده دار شوند و کار کنند، نداریم؟
بگذارید نکته ای را برایتان بگویم: می گویند، آب وقتی زیاد درجایی بماند می گندد. حتی همین آقای روحانی هم که تحصیلات آهنگسازی و رهبری خود را در کشورهای پیشرفته انجام داده معلوم نیست وقتی اینجا بیاید و دو سه  سال با ارکستر  کار کند با نوازندگان همان رفتار را داشته باشند. ایشان چون بعد ازسالها به ایران آمده بودند، با نوازندگان رفتارشان بسیارمهربان بود.
در ضمن اگر آقای منوچهر صهبایی هم ازنوازندگان به طرز خشونت باری ایراد می گرفت شاید به خاطر سیستم وکم کاری نوازندگان بود. طبیعی است که ارکستر کلاس تعلیم ساز نبوده و نیست و اگر کسی به فرض در نوازندگی ویلن ضعیف است، باید برود و ویلن خود را تمرین و اشکالاتش را برطرف کند و بعد به عنوان یک نوازنده حرفه ای به بزرگترین ارکستر کشورآمده و نوازندگی کند. البته باید اضافه  کنم که رفتار با خشونت نیز دور از انصاف است.
ما جدا از ارکستر ملی مان ارکسترهای دیگری نیز  داریم که در ایران کار می کنند و خوب هم کار می کنند اما همه آنها با مشکلات مالی شدیدی دست به گریبانند و برخی از آنان حتی به تعطیلی کشیده شده اند. نقش دولت در حمایت از آنها چگونه باید باشد تا بتوانند سر پا بایستند و موسیقی کشور را از تک ارکستری بودن خارج کنند؟
در خارج از ایران، در هر شهری حداقل دو ارکستر با نوازندگان بسیار مسلط وجود دارد اما این جا ما با یک کشور هفتاد میلیونی تنها  یک ارکستر سمفونیک نسبتا خوب داریم که به آن هم به طور نادرست می گویند "ارکسترسمفونی". مردم هنوز تفاوت سمفونی و سمفونیک را نمی دانند. هنوز با تفاوت اسم و صفت آشنا نیستند. سمفونی اسم یک قطعه با فرم ) (Form ویژه است و حروف IC در زبان انگلیسی وقتی در پایان اسم می آید آن را تبدیل به صفت میکند که سمفونیک صفتی برای ارکستراست.
به علاوه ما در کشور، حتی یک ارکستر فیلارمونیک (ارکستری که با بودجه دوستداران موسیقی در هر کشور تأسیس می شود) به معنی واقعی کلمه نداریم؛ باید بررسی کنیم که دوست داران موسیقی در ایران چه کسانی و چقدر هستند اگر تعداد آن ها زیاد است، چنین انجمنی را تأسیس کنیم. البته این انجمن، قبلا در ایران تأسیس شده بود و خدماتی نیز برای اعضای آن در نظر گرفته بودند ولی متاسفانه به دلایل نامطلوبی تعطیل شد.
اگر در ایران پایه تأسیس چنین انجمن هائی گذاشته شود چون بودجه آن را مردم می پردازند و از بودجه دولتی در آن استفاده نمی شود، می توان از نوازندگان و رهبران شایسته تری استفاده کرده؛ سطح درک و دریافت مردم را با اجرای موسیقی متعالی و فاخر اعتلاء بخشید و گمان می کنم آن قدر تعداد دوستداران موسیقی زیاد باشند که با حمایت مالی آنها این ارکسترها به راحتی بتوانند فعالیت کنند.
در شرایط کنونی کشور ما، فکر می کنید چنین راه حلی را می توان اجرا کرد و آیا مردم استطاعت مادی و فرهنگی به وجود آوردن یک چنین ارکسترهایی را در هر شهر دارند؟ در حالی که روز به روز به تعداد گروه های موسیقی مبتذل اضافه می شود و حتی گروه های حرفه ای و سرشناس و البته با وضعیت مادی خوب نیز برای کیفیت کارشان انرژی نمی گذارند و فرضا از یک خواننده حرفه ای استفاده نمی کنند تا پول کمتری خرج شود و شهرت خودشان در مقام نوازنده در زیر سایه شهرت خواننده قرار نگیرد؟
من فکر می کنم که باید به تدریج سطح فرهنگی هنری مردم را بالا برد. اگر سطح فرهنگی هنری مردم بالا برود، خود افراد ملت هم خواستار زیاد شدن ارکسترهای حرفه ای خواهند شد، ضمن این که این وظیفه شماست که از کاستی ها انتقاد کنید؛ اساسا خبرنگار و منتقد برای همین است.
شما باید انتقاد سازنده کنید یعنی هم معایب را و هم محاسن را ببینند. این یک واقعیت است که بودجه موسیقی در کشور، یک سی ام بودجه ی سینماست و وزارت ارشاد به سختی و تا آن جا که توانش را دارد تلاش می کند تا ارکستر سمفونیک را اداره کند.
البته وقتی سطح دانش مردم در امر موسیقی کم است چه کار می توان کرد؟ متاسفانه  باید بگویم ذهن موسیقی مردم با این موسیقی های مبتذل خراب شده و فرهنگ موسیقی ما پایین آمده است. به طوری که به جرات می توانم بگویم در حال حاضر دو نوع موسیقی یکی از نوع مخدر که نمونه آن متاسفانه زیاد است و نوع متعالی آن که بسیار نادراست؛ هنوز در کشور وجود دارد و به همین خاطر است که ارکسترهای جدی و سنگین نمی توانند به حیات خود ادامه دهند.
متأسفانه سطح فرهنگ و دانش مردم به خاطر این همه موسیقی های مبتذل پایین آمده، فکر نمی کنید وقتش رسیده باشد که باید با یک حرکت جدی از این همه ناهنجاری جلوگیری کرد و سطح فرهنگی و سواد جامعه را تا جایی بالا برد که لیاقتش را دارند؟
قطعا همین طوراست. یکی از راه ها این است که باید تعداد هنرستان های موسیقی زیادترشود، چون فکرهای جدید باید آن جا تربیت شوند تا تمامی هنرمندانی که می خواهند اجرای موسیقی کنند، از تربیت و آموزش اصولی و آکادمیک آن مؤسسات برخوردار شوند. برای تربیت آنها ما به بودجه  کافی و به افراد متخصص نیاز داریم. همچنین به استادی که تخصص او تدریس باشد. متأسفانه ما استاد واقعی که علاوه بر آگاهی کافی در موسیقی با نحوه درست تدریس کردن آشنا باشد را نداریم.
من در صحبتی که با یکی از اساتید  داشتم؛ گفتم شما خودتان تا همین چند سال پیش در دانشگاه درس می دادید؛ چرا باید وضعیت دانشگاه طوری باشد که استادی سرکلاس برود اما درس ندهد؛ آخر این دانشجویی که با هزار سختی و مشکل کنکور داده و قبول شده است و با هزار امید و آرزو به دانشگاه آمده تا علم بیاموزد چه تقصیری دارد که استادی جاه طلب سر کلاس نشسته و چایی و بیسکویت می خورد و می گوید که خب هر کسی که می خواهد چیزی یاد بگیر، بیاید کلاس خصوصی موسیقی من و هر کس که در کلاس و آموزشگاه ایشان شرکت نکند و یا امکان مالی پرداخت شهریه های کلان خصوصی استاد را نداشته  باشد، به راحتی نادیده گرفته و به او درس نمی دهد؟
بله درست است، زیرا اساسا ما در دانشگاه هایمان استاد به معنای واقعی؛ یعنی  کسی را که به مرتبه استادی رسیده باشد، بسیارکم داریم. این روزها متأسفانه اکثرا می گویند که استاد هستند و دکترا دارند اما واقعیت این است که اغلب این افراد نه  دکترا دارند و نه استادند. این ها نکاتی است که شوخی ندارد. بروید بینید در بعضی از دانشگاهها چه می گذرد و چه خبر است. این روزها عادت شده که  دانشجو کلاس نرود و نمره را بگیرد. یعنی می رود به استاد می گوید که من وقت ندارم، کار دارم، استاد هم می فرماید عیبی ندارد من نمره ای در آخر ترم برایت منظورمی کنم. متأسفانه دانشگاه ها اغلب این امور را بررسی نکرده و تنها در اول ترم حق الزحمه خود را از دانشجو می گیرند.
من شنیدم که یکی از این قبیل اساتید دانشگاه نیم ساعت درس خصوصی می دهد و مبلغ زیادی شهریه می گیرد، در عوض نمره خوبی هم به همان دانشجو در دانشگاه می دهد، حال اگر کسی توانایی نداشت که هم پول به دانشگاه بدهد و هم به او، دیگر کلاهش پس معرکه است و نمره بی نمره.
البته این شخص نوازنده خوبی هست و وقتی کارهایش را نگاه می کنی می بینی که به ظاهر خوب می زند ولی مگر هر کس که خوب می زند، استاد خوبی هم هست؟ یاد دادن چیز دیگری است و قواعد و دانش خودش را می خواهد. استاد ضمن تبحر فراوان در کار تخصصی خود باید بداند چه طور با شاگردها رفتار کند. استاد واقعی باید بتواند با دانشجو ارتباط برقرار کند و نکات مهم را منتقل کند.
 پس چه کسی باید جلوی این همه ( به عقیده من) ناهنجاری های علمی و هنری را بگیرد؟ چرا باید کسانی کنسرت بدهند که تخصص ندارند؟ چرا کسانی آواز بخوانند که بلد نیستند و فالش (falsch) خوانده و جیغ می زنند؟ چه کسانی باید جلوی این مشکلات را بگیرند؟
شما باید انتقاد کنید و مردم را آگاه کنید. بله حرف شما درست است. البته من نمی دانم که این افراد در کجا آموزش دیده اند. اصلا آموزش دیده اند یا همین طور دل به خواهی کنسرت داده و آواز می خوانند. مشکل یکی دو تا نیست و من یک نفری زورم به رفع همه ی مشکلات نمی رسد.
کسی که تخصص ندارد نباید کنسرت برگزار کند و ارکستر درست کند. کسی که مجبورشان نکرده است. هر زمانی که متخصص شد آن وقت بیاید و این کار را بکند.
البته ما همه چیزمان باید به همه چیز دیگرمان بیاید؛ شما می دانید که چرا سالن های کنسرت را آنقدر گران اجاره می دهند؟ بخاطر سود جویی و بی انصافی بیشتر و به فکر هنر کشور نبودن.
افراد آگاه و علاقمند واقعی هم که معمولا پول زیادی ندارند. خیلی ها برای این که یک سرگرمی داشته باشند، هر جا و هر برنامه ای که باشد می روند و می بینند. ولی دانشجویی که علاقه دارد و بودجه کافی ندارد چه؟ اگر این بلیط ها در اثر ارزانتر بودن کرایه سالن و سود کمتر نوازندگان باشد، دانشجوها هم راحت تر می توانند هزینه کنند. اما من شنیده ام رهبرهایی که از خارج می آورند بین دو تا سه هزار دلار بابت هر یک شب اجرا حق الزحمه دریافت می کنند. در این صورت شما حساب کنید که تماشاگران با وجود کمبود گنجایش سالن ها چقدر باید پول بلیط بدهند.
در ضمن ما سالن کنسرت هم کم داریم. سالن وزارت کشور که  گنجایش زیادی دارد؛ سالن کنسرت نیست. سالن سخنرانی است. تالار وحدت هم برای اپرا است. تنها جایی که سالن کنسرت است، تالار رودکی است که فقط با حساب معماری صحیح و اکوستیک صحیح ساخته شده است.
باید همه مشکلات را جداگانه دید. مشکلات دیگر هم هست. ما استاد خوب کم داریم. یک فردی ویولون خوب می زند و زندگی اش نمی گذرد، مجبور است درس بدهد و وقتی مجبور است خصوصی درس بدهد به دانشگاه نمی رسد، وقتی به دانشگاه نمی رسد، دانشجوی زیر دستش نیز خوب پرورش نمی یابد و الی آخر... همه چیز زنجیروار به هم گره خورده است. همین مشکلات است که نتیجه اش به این صورت درمی آید.
بله، دست آخر هم وقتی با این همه بدبختی یک جوان مستعد ایرانی می بیند فضایی برایش فراهم نیست و یک خارجی کم سوادتر از او را به او که این همه زحمت کشیده، ترجیح می دهند از ایران می رود.
بله دقیقا؛ تعداد زیادی از هنرمندان  ما به خارج رفته اند. مانند رهبر بزرگ و بی نظیر ایرانی آقای علی رهبری یا آقای روحانی که چندی پیش به عنوان رهبر مهمان به ایران آمدند؛ ایشان یکی از شاگردهای هنرستان عالی موسیقی ملی بودند که من در آن دوران رئیس آن هنرستان بودم. من به وزیر وقت پیشنهاد دادم که او هنرجوی با استعدادی است حیف است که این جا بماند. برایش بورس گرفتیم و فرستادیم به خارج؛ زیرا در آن جا استادهای دلسوزی هستند که هنرجویان خود را با بهترین روش آموزش میدهند. همین طور با آن ها رفتارشده است که زندگیشان را پای این کار گذاشتند چون اینطور به آنها یاد دادند و الان به جایی رسیده اند که ارکستر ما به آن ها التماس می کند و ایشان را در سال دو یا سه بار به ایران آورده و مبلغ زیادی هم به آنها حق الزحمه می دهند. ما چرا باید تعداد زیادی از این موارد را در داخل کشور نداشته باشیم؛ چرا نیامدند بررسی کنند این ها چطور پرورش پیدا کرده اند. آخر تمامی این هنرمندانی که  به خارج رفته اند، از بودجه ایران تغذیه شده اند؛ این جا زندگی کرده اند، این جا تربیت شده اند، این جا تحصیل کرده اند اما به خارج از کشور رفته اند، یک دوره تخصصی دیده اند و وارد عرصه جهانی شده اند. در حالی که در این جا هیچ شانسی برای پیشرفت نداشتند و این معضلی است که  باید سیاست مداران به آن اندیشیده و هر چه سریعتر تدبیری برای رهایی از آن بیندیشند زیرا، شاید فردا دیگر خیلی دیر باشد!
راجع به کتابی که در دست کار دارید توضیح بدهید؟
متاسفانه ما در ترجمه ی کتاب های موسیقی یک مشکل داریم، موسیقیدانان ما اغلب زبان نمی دانند. شاید وقتش را ندارند. یک ویلونیست خوب باید حداقل روزی 5 تا 6 ساعت کار کند. این آدم تمرین دارد، زندگی دارد، روزی 7 ساعت هم سر کار می رود. بنابراین وقت ندارد که زبان بخواند. در دوران تحصیل هم که باید موسیقی کار کند. انگلیسی را همه می خوانند ولی من وقتی نگاه می کنم می بینم که اساسی نیست. یعنی همین مطلبی که به شما گفتم؛ حتی کسانی هم که انگلیسی خواندند از مفاهیم ابتدایی انگلیسی سر در نمی آورند.
بنابراین آدم هایی که به خیال خودشان انگلیسی شان قوی است.می آیند و ترجمه می کنند و این ترجمه ها را به بازار و بین مردم می فرستند و این ترجمه ها خنده دار است. آقایی، ولتمپرت پیانو را ترجمه کرده بود؛ پیانوی خوش خلق. در صورتی که مفهوم چیز دیگری بوده است و اکثرا دارای غلط های بسیاری است. چرا باید درست ترجمه نشود و بعد از ترجمه شدن ویرایش نشود.
چندین سال پیش فردی که زبان فرانسه را خوب بلد بود کتاب بتهوون، که نویسنده آن رومن رولان است را ترجمه کرده بود. چون این آقا می دانست که متخصص موسیقی نیست، به دنبال من گشته بود تا مرا پیدا کرد. من این کتاب را ویرایش کردم و کتاب در 4 جلد به چاپ رسید. بعد هم زندگی پر اضطراب چایکفسکی را ترجمه کرد و من ویرایش کردم و همچنین کتاب های آثار کلیدی و...
هارمونی یک قواعد علمی دارد که ما ایرانی ها زیاد با آن آشنا نیستیم. چون غربی ها هارمونی را اختراع کردند. ما هارمونی نداشتیم. موسیقی ما یک صدایی است. ولی حالا چون دنیا جلو رفته و ما ناچاریم که موسیقی ایرانی را چند صدایی و با ارکستر اجرا کنیم، منتها صداهایی که با هم هارمونی داشته باشند. تعداد زیادی کتاب نوشته شده که این کتاب ها علمی است. من کتابی را قبلا ترجمه کرده بودم به اسم (هارمونی بر روی شستی های پیانو) که این را انتشارات چنگ منتشر کرد. البته این شستی های پیانو به معنی آن است که شما می توانید ضمن این که قواعد را یاد می گیرید، روی پیانو اجرا کنید و ببینید که چه صدایی دارد. مثل یک کتاب آشپزی می ماند که آشپز هم در کنار شما باشد و غذا را درست کند و شما بچشید و ببنید که چه مزه ای می دهد و خوبی و بدی آن را تشخیص دهید.
این دومین کتاب علمی است که نوشته سارلی است و این را هم انتشارات چنگ کار می کند، منتها انتشارات چنگ دقیق است و می خواهد که کتابی که چاپ می کند صد در صد بی غلط باشد، باور بفرمایید این آقا برای من پارسال جشن تولد گرفت و این کتاب را به من، به عنوان کادو تقدیم کرد. من که دیدم این کتاب غلط دارد، ویرایشش کردم و به او برگرداندم. او هم با کمال میل دارد روی آن کار می کند. 28 شهریور امسال هم برای من جشن تولد گرفت و این کتاب را به من هدیه داد. باز من ایرادهایی البته با میل او گرفتم. هنوز این کتاب در نیامده و آماده چاپ است.
این کتاب خیلی کتاب خوبی است. اصل کتاب حدود 120 الی 130 صفحه بوده و الان به 400 صفحه رسیده است. برای کسی که می خواند توضیح دادیم که بتواند کتاب را خوب درک کند و یک امکاناتی هم فراهم شده که لازم نیست مطالب را به روی کاغذ دیگری منتقل کند. یعنی قسمتی را در کتاب قرار دادیم که مسائل را همان جا بنویسد تا از تلف شدن وقت جلوگیری کند.
لطف کنید در مورد فلسفه ی هنر توضیح دهید و بفرمایید که کسی هست که در ایران بتواند روی این موضوع کار کند و دانش اش را داشته باشد؟
متاسفانه نداریم. ما قدیم یک افرادی داشتیم به اسم فیلسوف یعنی دوست دار دانش، که می روند ببیند فلسفه وجودی هر چیز که در دنیا است چیست. یعنی برای چی بوجود آمده است؟ مثلا فلسفه ی وجودی بشر چیست. حالا هنر هم همینطور است، علم هم همینطور است، هر چیزی غیر از جنبه ی علمی جنبه فلسفی هم دارد که ببنیم که چرا این چیز بوجود آمده است و در مورد هنر هم همین است ولی من تا به حال کسی را در ایران ندیدم که بر روی این موضوع کار کند. یک موسیقیدان مگر چقدر می تواند دانشش را گسترده کند که بتواند همه مسائل را بررسی کند؟ من سعی کردم که این تئوری را بیان کنم و بگویم که این کلمه چه مفهومی دارد. ما اکثر کلماتی که در زبان فارسی بکار می بریم معنی آنها را نمی دانیم. حتی معلمان ما هم هنوز مفاهیم را نمی دانند. یکسری غلط های مصطلح که در همه جا باب شده است. مثلا فواصل موسیقی یک خصوصیاتی دارند که با ریاضیات است و این ها در ریاضیات ضعیف اند. یک آقایی آمده نوشته، فاصله ی موسیقی برابر است با مسافت بین دو نت که به آن فاصله می گویند. ما الان می گوییم که مسافت بین تهران تا کرج 40 کیلومتر است و کرج از ما 40 کیلومتر دور است، آیا ما اگر یک نت را این جا و یک نت را در کرج بنویسید فاصله اش از ما دور می شود؟! نت معرف صدا است. وقتی می گوییم فاصله ی موسیقی از "دو" تا "ر" چقدر است این یک نسبت تواتر است. این را در فیزیک بچه ها می خوانند ولی موسیقی دان نمی داند تواتر چیست.
ما به طور کلی سه نوع صدا داریم؛ یکی صدایی است که از ساز در می آید که به انگلیسی به آن sound می گویند. یکی دیگر صدایی است که خواننده می خواند که به آن voice می گویند. نوعی صدای دیگر؛ صدایی است که غیر موسیقایی است که به آن noise گفته می شود. خود همین صدای ساز هم انواع و اقسام دارد. من این ها را تشریح می کنم که برای چه به وجود آمده اند. هنوز موسیقیدان های ما نت را با شستی پیانو اشتباه می گیرند. نت اولا؛ کلمه فارسی نیست و انگلیسی است و به معنی یادداشت است. صدایی که معادلش را بر روی کاغذ می نویسند را نت می گویند. یک چیزی را که می خواهیم نشان دهیم اگر فرکانسش "دو" باشد می نویسیم، "دو" و یا اگر "سل" باشد می نویسیم "سل". فاصله ی بین این ها چیست؟ یک نسبت است 9 هشتم، اگر بخواهند دو تا از این ها را به هم اضافه کنند، نباید که با هم جمع کنند، باید ضرب کنند. اینها ریزه کاری هایی است که من به آنها می گویم فلسفه موسیقی. فسلفه موسیقی یعنی شناخت اجزای موسیقی. این ها می شوند فلسفه ی موسیقی. این که تمام اجزا را تجزیه کنند و بشناسند.
ممنون از لطفی که در حق ما داشتید و فرصتی که در اختیار ما قرار دادید.
+ نوشته شده در  شنبه بیستم آذر 1389ساعت 11:48  توسط محمد تاجیک  | 

تمجید عالیم قاسم اف از شجریان وناظری


  وحيد سرپرست و محسن طايفه‌حسنلو چندی قبل گفت وگویی با عالیم قاسم اف در روزنامه شرق انجام دادند.

 

به گزارش پارس توریسم ،متن کامل این گفت وگو به شرح زیر است :
اگر عاليم‌ قاسم‌اف در سال‌هاي جواني‌اش كلاه سنتي جمهوري آذربايجان‌(پاپاق) به سر مي‌كرد و سبيل مي‌گذاشت، حالا نه از آن كلاه خبري هست و نه از سبيل. اين عادت رفتاري سنتي موزيسين‌ها و به ويژه خواننده‌هاي جمهوري آذربايجان رفته‌رفته در عاليم كمرنگ‌تر شد. او آرام‌آرام اين عادت‌هاي سنتي را كنار گذاشت و همه واكنش‌هاي منفي موزيسين‌هاي سنتي را به جان خريد. سازهايي مثل بالابان و نقاره را به گروهش اضافه كرد و نوازنده‌هاي جوان را براي گروهش برگزيد. نوازنده‌هايي كه به دور از نوازندگي به شيوه قدما بودند، آواز عاليم را با طرزي نو جواب مي‌دادند و ملودي‌هاي تصانيف قديم را شيوه‌اي دگر مي‌بخشيدند. عاليم يكي از معدود خواننده‌هاي جمهوري آذربايجان است كه مدت‌ها با خواننده‌اي ديگر روي صحنه رفت و در جاهايي با او دوصدايي خواند. فرقانه قاسم‌اف دخترش از كودكي درس‌هاي دشوار خوانندگي را پيش پدرش گذراند و حالا به خواننده‌اي مستقل تبديل شده‌ است. اگر جهانيان سال‌هاي سال موسيقي جمهوري آذربايجان را به عنوان موسيقي‌اي صرفاً سنتي مي‌پنداشتند، عاليم تفكر همه را نسبت به اين موسيقي عوض كرد و مدعي نوگرايي شد. او معتقد است هنر تنها در شرايطي مي‌تواند زنده بماند كه مدام تغيير كند و تحول‌پذير باشد. از همين رو بود كه او گوشه‌هايي را در مقام‌هاي موسيقي آذري خواند كه تاكنون و دست‌كم در دو سه نسل اخير شنيده نشده بودند. عاليم در يكي از آثار متاخرش حتي دست به ساختارشكني زد. از‌ سازي كاملاً ايراني به نام عود در گروهش بهره برد و در جاهايي از آوازش ربع‌پرده خواند. معتقد است بايد آرام‌آرام گوش آذربايجاني‌ها را به اين نغمات جديد عادت داد. عاليم قاسم‌اف چند سال پيش به لندن رفت و با كوارتت زهي غربي برنامه اجرا كرد. در كنار آنها گروه سازهاي آذربايجاني را نهاد و موسيقي‌اش رنگي از تلفيق به خود گرفت. در يكي از معدود فيلم‌هايي كه با كيفيت بد از اين اجرا آن هم به دشواري در ايران قابل دسترس است، او با اشاره‌هاي دستش گروه را رهبري مي‌كند. حتماً علاقه‌مندان موسيقي آذري مي‌دانند كه آواز در جمهوري آذربايجان همواره با تار يا كمانچه آذري پاسخ داده شده اما در اين اجرا در لحظاتي ويولنسل به ياري آواز عاليم مي‌شتابد. از سوي ديگر عاليم به حفظ نغمات قديمي اما با شيوه‌اي نو معتقد است. در مستندي كه يكي از كارگردان‌هاي آذربايجان از او ساخته، گروه هميشگي‌ عاليم در اتاقي كوچك در خانه‌اش نشسته‌اند و عاليم دايره به دست آنها را همراهي مي‌كند؛ اما نكته عجيب اين فيلم همراهي دختربچه‌اي حداكثر سه‌ساله‌ است كه با حفظ ريتم و گام صدا دارد يكي از «ماهني‌» (تصنيف‌)هاي موسيقي آذربايجان را مي‌خواند و لذت مي‌برد. هم خودش و هم عاليم قاسم‌اف. گفت‌وگويي كه با اين هنرمند نوگراي جمهوري آذربايجان مي‌خوانيد، در خلال سفرش به شهرستان خوي و شركت در كنگره شمس تبريزي صورت گرفت.

پيدا كردن عاليم و گفت‌وگو با او در شرايطي كه بي‌نظمي و ناهماهنگي برجسته‌ترين نكته اين همايش و البته كنسرت عاليم در خوي بود، كار بسيار دشواري بود. گفت‌وگوي اختصاصي شرق را با جهاني‌ترين هنرمند حال حاضر جمهوري آذربايجان مي‌خوانيم.

 

- از كنسرت‌تان در خوي راضي بوديد؟

انسان هميشه بايد شكرگزار باشد. صداي من حال خوبي نداشت. جمعيت هم خيلي زياد بود و زن و بچه مردم از سه ساعت قبل‌تر آمده بودند. بايد حال آنها را هم دريافت. با همديگر هم حرف مي‌زدند و صدا به ما كه روي صحنه بوديم منتقل مي‌شد. از طرف ديگر من با اين نوازنده‌ها و تركيب تار و كمانچه اين دو نفر مدت‌هاست برنامه اجرا نمي‌كنم. نوازنده‌هاي گروه من عازم اسپانيا بودند و آنجا برنامه داشتند. اين نوازنده‌ها كه با من آمدند به علت اينكه مدت‌ها با هم برنامه اجرا نكرده بوديم براي دل خودشان مي‌زدند. زماني هست كه يك گروه با هم مدت‌ها تمرين مي‌كنند و با هم سازگار هستند اما من با اين گروه تمرين نكرده بودم. آنها ساز خودشان را مي‌زدند و من هم ساز خودم را. هر كس به ساز خودش مي‌رقصيد. به خاطر همين كنسرت آن طوري كه ايده‌آل من است اجرا نشد. اما به هر حال دوست داشتم اينجا بيايم به خاطر كساني كه موسيقي مرا دوست دارند و به خاطر شمس تبريزي و حرمتش. من همواره به خواست مردم تعظيم مي‌كنم. اما اگر كسي دعوت شود و شرايط آمدن را داشته باشد و نيايد، حرمت‌ها را زير پا گذاشته است. اين را هم بگويم كه هر چيزي قيمتي دارد.

-چه نهادي شما را به ايران و اين مراسم دعوت كرد؟

خسرو سرتيپي مرا دعوت كرد. جز او هيچ كس ديگر آدرس و نشاني از من ندارد.

- در ايران برنامه ديگري نداريد؟ آيا قصد نداريد كنسرت‌هايي در شهرهاي ديگر ايران برگزار كنيد؟

قرار بود چند تا كنسرت داشته باشيم. اما با برنامه‌هاي من هماهنگي نداشت و نتوانستيم.

- آيا تا حالا مشكلي براي برگزاري كنسرت در ايران داشته‌ايد؟

به هيچ وجه. تا حالا مشكلي پيش نيامده. در هر كجاي ايران كه كنسرت گذاشته‌ام مشكلي پيش نيامده. حالا يا شانس بوده يا هماهنگي‌هاي دقيق مدير برنامه‌ام. يكي دو بار هم از ارشاد ايران براي فستيوال‌هاي بزرگ دعوتم كرده‌اند. يك بار هم در كاخ شاه (نياوران) در فضاي باز برنامه اجرا كردم. هواي سردي هم بود. اما از آنجايي كه شخصاً با هيچ جا طرف حساب نيستم و همه كارهايم را مدير برنامه‌هايم در ايران مي‌كند، مشكلي نداشته‌ام. به من مي‌گويند در فلان تاريخ كنسرت داري و من هم مي‌آيم و اجرا مي‌كنم.

- از موسيقي ايران چه شناختي داريد؟

به طور كلي موسيقي شرق و به ويژه موسيقي مقامات يك چيز هستند يعني موسيقيدان‌هاي درست و حسابي اينها را از همديگر جدا نمي‌كنند. اما اينها در شكل‌هاي مختلفي عرضه مي‌شوند مثل موسيقي هندوستان و عرب و ازبكستان و آذربايجان و تركيه و ايران. مثلاً در ديار عرب هر شهري براي خودش مقاماتي دارد. به خاطر همين اسم‌هاي مختلفي هم روي آنها گذاشته‌اند. اما در كل يك موسيقي است و هر كدام زيبايي خاص خودش را دارد. برخي ريتميك هستند و برخي سنگين. من به تمامي شكل‌هاي مختلف موسيقي شرق از هر كشوري گوش داده‌ام و آشنا هستم و فيض برده‌ام. چه بخواهم چه نخواهم اين موسيقي‌ها بر هنر من تاثيرگذار بوده‌اند. به همين منوال هم دارد پيش مي‌رود.

- موزيسين‌هاي ايران چطور؟ به نظر شما كدام يك از آنها در سطح جهاني قابليت عرضه موسيقي ايراني را دارند؟

از ايران به نظر من محمدرضا شجريان موزيسين درجه يكي است يا همين آقاي ناظري كه با هم ديدار هم داشته‌ايم. برخي هنرمندان ديگر را هم مي‌شناسم مثل هنگامه اخوان كه از او درس هم گرفته‌ام. از او كليت مايه افشاري را ياد گرفته‌ام. با دخترم هم سر كلاس او حاضر بوده‌ايم. او زن بسيار پرمايه و سنگيني است. هم ذهنش و هم قلبش پرمايه است. هنر او ارزشمند است. از او نكات ريزي ياد گرفته‌ام كه بسيار دشوار هستند. البته شايد او را در ايران كمتر بشناسند اما دوستداران موسيقي جدي او را مي‌شناسند. علت اينكه مردم عامه او را كمتر مي‌شناسند اين است كه او از درون مي‌خواند و كارهايش كاملاً عميق است. اگر سبك مي‌خواند حتماً عامه هم او را مي‌شناختند.

- يكي از آخرين آلبوم‌هاي شما «آسياي مركزي» نام دارد. شما و دخترتان در اين آلبوم برخي از گوشه‌هاي موسيقي دستگاهي ايران در چهارگاه را هم خوانده‌ايد كه كمتر در آذربايجان اجرا مي‌شود. به طور كلي موسيقي ايراني و آذربايجاني اشتراكاتي با هم دارند. با توجه به اين نكات آيا مي‌توان موسيقي تلفيقي اين دو كشور را ساخت؟ به عبارت ديگر آيا يك خواننده ايراني مي‌تواند كنار خواننده‌اي آذربايجاني بنشيند و موسيقي اجرا كند؟

از اين بحث‌ها زياد كرده‌ايم و رويش بسيار فكر كرده‌ايم، اگرچه با شجريان رودررو درباره اين موضوع حرف نزده‌ايم اما با شهرام ناظري در اين باره گفت‌وگو كرده‌ايم. با ديگر موزيسين‌ها هم در اين باره بحث‌ها كرده‌ايم اما هنوز عملي نشده است. البته كه امكان‌پذير است اما نياز به گفت‌وگوهاي جدي و تمرين‌هاي خوب داريم. بدون تمرين دشوار است بتوان اين ايده را عملي كرد. اما بايد اين اتفاق به زودي حتي اگر كوتاه باشد بيفتد.

- به نظر شما اشتراكاتي كه باعث عملي شدن اين ايده مي‌شود، چيست؟

ببينيد بازمي‌گردد به همان موضوعي كه گفتم. تمامي مقام‌ها به يكديگر شباهت دارند. از سوي ديگر چون من زياد به ايران رفت و آمد دارم با موزيسين‌هاي ايران آشنايي دارم. آنها هم ما را مي‌شناسند. با اين نگاه مي‌توان كارهايي كرد و تجربه كرد.

- دخترتان فرقانه سال‌هاي سال است كه كنار شما كار مي‌كند و تحت آموزش‌هاي شما به اين جايگاه خوانندگي رسيده است. آيا همچنان قصد داريد با همديگر كار كنيد و كنسرت بدهيد يا او مستقل عمل خواهد كرد؟

بستگي به اين دارد كه ما را دوتايي دعوت مي‌كنند يا مستقل. البته تا حالا هم با هم كار كرده‌ايم هم تك‌تك. اين را هم بگويم كه فرداي روز كنسرت من در خوي، فرقانه عازم اسپانياست و سه كنسرت آنجا برگزار خواهد كرد. پيش از اين هم البته كنسرت‌هاي مستقل در جشنواره‌هاي موسيقي زنان برگزار كرده است. من هم روي صداي او كار كرده‌ام.

-آيا مي‌توان انتظار داشت فرقانه خانم به عنوان عاليم قاسم اف ديگري كار كند؟

او هر چقدر هم بخواهد مثل من كار كند، نمي‌تواند چون به هر حال يك زن است و به همين دليل زيبايي‌هاي خاص خودش را دارد.

- برخي‌ها معتقدند موسيقي آذربايجان جنبه‌هاي توريستي به خودش گرفته است. اين ديدگاه از آن جهت مطرح مي‌شود كه مي‌گويند موسيقي آذربايجان از قرن‌ها پيش تا امروز كمتر تغيير كرده است و تحولي در آن رخ نداده. به عبارت ديگر مي‌گويند توريست‌ها به آذربايجان مي‌روند تا موسيقي سنتي و قديمي آذربايجان را كه تغييري هم نكرده گوش بدهند. اما اكنون در كارهاي شما شاهد نوگرايي‌هايي هستيم كه كمتر در موسيقي آذربايجان شنيده و ديده مي‌شود. نظر شما در اين باره چيست؟

موسيقي فولكلور و اصيل ما (تصنيف‌هاي خلق) به خودي خود سنگين است. ما بايد آنها را با زمانه خودمان سازگار كنيم. منظورم موسيقي مدرن نيست. هر كسي بايد آن را با ذوق و سليقه خودش تغيير دهد و با زمانه معاصر كند. ديگر هنرها هم همين طور هستند. اگر موزيسين‌ها بتوانند با خلاقيت خود موسيقي را معاصر كنند اين هنر مي‌تواند جاي پاي خود را باز كند و در مسير خود پيشرفت كند. اما اگر كساني بيايند و بگويند به اين هنر دست نزنيد و اجازه مي‌دهند خاك بخورد و براي تماشا يا گوش دادن از جايي آويزانش مي‌كنند بايد بدانند اين تفكر و اين هنر به درد موزه مي‌خورد. هنر تحول‌ناپذير به درد موزه مي‌خورد. بايد برود در كنار كلاه‌ها و خنجر‌ها و لباس‌هاي سنتي در موزه بنشيند تا مردم هم به تماشاي آنها بروند. هنر كه اين طور نبايد باشد. اتفاقاً اين هنر است كه بايد دست بخورد و تغيير كند. آنقدر بايد آن را تغيير دهي و دستكاري كني تا به حركت دربيايد و با زمان معاصر سازگار شود. اگر اين طور نباشد زود مي‌ميرد. تمام هنرها را هم مي‌توان به صورت مرده ارائه داد و هم زنده. نوازنده‌ها و موزيسين‌هاي جواني اكنون در آذربايجان هستند كه مي‌توان با حضور آنها و خلاقيتي كه دارند اين فكر را پرورش داد كه هنر و موسيقي بايد معاصر باشد. بايد به اين مقامات دست زد و متحولش كرد. اگر كسي اين كار را بكند نه‌تنها بايد تقدير معنوي بشود بلكه بايد به او پول هم داد. گوش جوان‌ها الان به شدت درگير موسيقي‌هاي پاپ و سطح پايين است بنابراين بايد از آن جوان‌هايي كه به فكر معنويت و زيبايي موسيقي اصيل هستند، تقدير كنيم. كاري كه از دست من برمي‌آمد اين بود كه چند تا ساز مثل بالابان را وارد اركستر كردم تا زنده بمانند. اين هنر در من رخنه كرده است. من در حد امكاناتي كه دارم و با توجه به عشقم به هنرمندهاي قديمي از آثار آنها استفاده مي‌كنم. اين خودش راهي است كه مي‌تواند به عموم مردم در شناخت اين آثار كمك كند يا مثلاً من كنار دخترم روي صحنه مي‌نشينم و مقامات را اجرا مي‌كنم. او در يك پرده مي‌خواند و من در پرده ديگر. برخي از گوشه‌ها را خوانده‌ام كه تا حالا در آذربايجان هيچ وقت اجرا نشده بود. مثل گوشه برداشت. خدا اين عشق را به ما داده است و ما خوانده‌ايم.

- شوروي سابق پيش از فروپاشي براي يكسان‌سازي فرهنگي دست به يكسري اقدامات زد. از جمله اين اقدام‌ها دست بردن در موسيقي قوميت‌ها هم بود. مثلاً ربع‌پرده در موسيقي آذربايجان پيش از اين اقدام‌ها وجود داشت اما با سياست‌هاي حكومت مركزي به تدريج از بين رفت...

روس‌ها تاثيراتي در ما گذاشتند. سياست‌هايي داشتند تا ما را از كشورهاي منطقه شرقي مثل ايران و تركيه جدا كنند. براي جدا كردن ما از اين منطقه روي آوردند به يكسري از اقدامات مثل بستن مسجدها و بريدن پرده‌ها. از اين طريق مي‌خواستند معنويت ما را به خودشان نزديك‌تر كنند. موزيسين‌ها و هنرمندان ما هم هر چقدر توانستند كوشيدند تا اين موسيقي را حفظ كنند. هنرمندان ما دو كار را با هم مي‌كردند؛ هم نمي‌خواستند روس‌ها آزرده و آشفته شوند و هم در حفظ موسيقي ما مي‌كوشيدند. اگر به موسيقي كلاسيك ما پيش از حكومت روس‌ها نگاه كنيد ربع‌پرده‌ها در آن شنيده مي‌شوند.

-آيا اين تاثيرها همچنان در موسيقي آذربايجان ديده مي‌شود؟

بله همچنان وجود دارند. اما نمي‌توان انتظار داشت تا به يكباره از ميان بروند. براي از ميان رفتن آن تاثيرها بايد نسل‌ها عوض شوند چون حتي همين نسل فعلي گوش‌شان به اين تغييرات عادت كرده است و اگر با تغييرات جديد مواجه شود جا مي‌خورد. براي بازگشت به همان موسيقي كه ما داشتيم بايد كساني كه آموزه‌هاي روسي را گرفته‌اند بروند تا نسل جديد جايگزين آنها شود. آن موقع است كه موسيقي شرق يكپارچه مي‌شود.

- فكر مي‌كنيد چه عاملي باعث شده موسيقي آذربايجان با وجود اين همه دستكاري توانسته هويت خود را حفظ كند و به راهش ادامه دهد؟

ببينيد در مراسم سنتي ما مثل عروسي‌ها آن موسيقي اصيل اجرا و شنيده شده است. خود من يك بار در يكي از عروسي‌ها 12 دستگاه را يكجا اجرا كردم. كار بسيار دشواري بود. آنقدر اين موسيقي را دوست دارند كه ما را هم به شوق مي‌آورند تا بخوانيم. مورد قبول آنها بود يا نبود، آن موسيقي اصيل ما در صحنه‌ها اجرا مي‌شد. آنها هم فرق ميان سياه و سفيد را مي‌فهميدند. آن چيزي كه ما اجرا مي‌كرديم با چيزي كه آنها مي‌خواستند زمين تا آسمان فرق مي‌كرد. اين هنرمندهاي ما بودند كه موسيقي را نگه داشتند. البته موسيقي خودش عظيم است و هر چيز عظيمي پايدار مي‌ماند. موسيقي معنوي كه مردم را به ياد خدا بيندازد هيچ وقت نمي‌ميرد. البته اين را هم اضافه كنم كه تاثيرات روس‌ها و تاثيراتي كه موسيقي در ذات خودش داشت درهم آميخته شده بودند. هنرمندهاي ما هم از آنها تاثيراتي گرفتند. برخي تاثيرهاي آنها مثبت هم بود و در جهاني كردن موسيقي آذربايجان موثر واقع شد تا جايي كه موزيسين‌هاي ما آثاري سمفونيك نوشتند كه در بزرگ‌ترين اركسترهاي سمفونيك دنيا اجرا مي‌شود. اگرچه ضررهايي وارد موسيقي ما كرد اما برخي تاثيرهاي مثبت هم داشت.

- به نظر شما يك هنرمند چقدر در عادات اجتماعي مردم مي‌تواند تاثيرگذار باشد؟ آيا اصلاً يك هنرمند چنين وظيفه‌اي دارد؟

ببينيد هنر ربطي به سياست ندارد اما يك هنرمند مي‌تواند رغبت و محبت مردم به سمت هنرش را بربيانگيزد. مي‌تواند آنها را تميزتر كند. يك هنرمند تا بي‌نهايت مي‌تواند در همه عادات مردم تاثير بگذارد و اين اصلاً قابل اندازه‌گيري نيست. البته شخصاً با اين طرز تفكر كه بايد در رفتارهاي اجتماعي مردم تاثيرگذار باشم، برنامه‌اي اجرا نكرده‌ام اما هنر من چيزي است كه از خدا گرفته شده و به خاطر همين مردم را به سوي خوبي‌ها و پاكي‌ها هدايت مي‌كند. من هميشه براي حال دروني خودم مي‌خوانم اما مي‌دانم كه در حال مخاطبان و آذربايجان نيز تاثير مي‌گذارد .


+ نوشته شده در  شنبه بیستم آذر 1389ساعت 11:47  توسط محمد تاجیک  | 

حسین زمان و انتشارآلبومی در خارج از کشور

حسین زمان از انتشارآلبومی در خارج از کشور خبر داد.

 به گزارش پارس توریسم ،وی در این باره به لی لا رضایی، خبرنگار موسیقی فرهنگخانه گفت:شرایط برای من اصلا شرایط خوبی نیست.به همین دلیل ترجیح می دهم به جای اینکه وقتم را برای آلبوم و انتشارآن در ایران بگذارم ، به انتشار آن درخارج از ایران اقدام کنم.
وی در ادامه گفت: چندی پیش،قرار شد در شهر شیراز کنسرت بدهم که متاسفانه به دلایلی امکانش فراهم نشد.وقتی دوستانی که پی گیر ماجرا شدند، متوجه شدیم که با نام حسین زمان مشکل دارند و نه با کنسرت و کنسرت گذاری!
شرایط کنسرت برایم فراهم شود، اما عملا چنین چیزی امکانپذیر نخواهد بود،چرا که با ماه محرم مصادف شدیم.
زمان خاطرنشان کرد: اگر آقایان اجازه بدهند، حتما می توانم کنسرت برگزار کنم. فعلا که منتظریم.
وی که هم اکنون آلبومی را در دست انتشار دارد،درخصوص این آلبوم گفت: برای این آلبوم یک کار را تا کنون ساخته و آماده کرده ام.ترانه این قطعه را عبدالجبار کاکایی سروده است.از آنجایی که مطمئنم این آلبوم مجوز نمی گیرد، قرار است آن را در خارج از ایران منتشر کنم.
چون آهنگسازان این آلبوم ،آهنگسازان آن طرفی هستند، موفق به دریافت مجوز آن نخواهم شد.
اینکه با آهنگسازان ایرانی کار نمی کنم، دلیلی ندارد جز اینکه با همه این دوستان تا کنون کار کرده ام.حتی اگر مجبور شوم این آلبوم را بدون مجوز منتشر کنم؛ این کار را خواهم کرد.
به گفته این خواننده آلبوم فوق که سبکی پاپ دارد، و ترانه هایی با مضامین اعتراضی و دارد، هم اکنون مرحله ساخت خود را طی می کند.وی ادامه داد: تمام قصدم این است که این آلبوم کاری متفاوت باشد.فعلا صحبتهایی با آهنگسازانی که دوست دارم با آنها کار کنم، صحبت هایی کرده ام اما هنوز به قطعیت نهایی نرسیده ام.
عنوان این آلبوم هنوز مشخص نشده است اما یکی از قطعات آن که آماده است،خندیدی و دنیا برام...نام دارد که ترانه ای از کاکایی را، امیر قدیانی آهنگسازی کرده است.
گفتنی است که تهیه کنندگی آن را خود حسین زمان به عهده دارد و این آلبوم را برای انتشار در سال آینده آماده می کند.


+ نوشته شده در  شنبه بیستم آذر 1389ساعت 11:44  توسط محمد تاجیک  | 

گفت‌وگو با حسن كسايي موسيقيدان و نوازنده ني/از ملاقات بااستاد شجریان تا بازی در تیم فوتبال اصفهان

ني بزن به آرامي
  فروغ بهمن‌پور

ديدار تو باغ‌ها، چمن‌ها دارد

در هر قدمش دلم وطن‌ها دارد

در لحظه ديدار تو خاموشم از آنك

دل، بيشتر از زبان سخن‌ها دارد
                                              محمدرضا شفيعي‌كدكني

لحظه شنيدن صداي ساز او، دنيايي سرشار از بودن و ماندن در دل و جان ترسيم مي‌شود و ماندگاري خاطرات 82 سال حضورش، امروز در قاب عكس‌هاي يادگاري او كه حالا در موزه هنرهاي معاصر اصفهان به ديوار آويخته شده‌اند رقم خورده است. به تماشاي آنها برويم تا به ياد آوريم عصر طلايي گلهاي جاويدان را...

سيدحسن كسايي: متولد 3 مهر 1307 اصفهان

هنرآموخته نزد: مهدي نوايي، ابوالحسن صبا

داراي شيوه عالي در نوازندگي «ني» و «سه‌تار»

چهار يا پنج سال بيشتر نداشت كه با كشف صدايش به دنياي موسيقي راه پيدا كرد. منزل پدرش محفل انس هنرمندان قديم اصفهان بود. ني را به عنوان ساز تخصصي برگزيد. براي درك مكتب صبا به تهران آمد. كسايي در چنين فضايي پس از مدت كوتاهي مدارج بالاي موسيقي را طي كرد. پس از فوت استاد صبا، به معلومات خود قناعت نكرد و با تكيه بر استعداد ذاتي خويش و همچنين پشتكار و همت فراوان نزد استادان آن روزگار به تكميل اندوخته‌هاي خويش پرداخت. همنشيني با مرتضي محجوبي، تاج اصفهاني، اديب خوانساري، حسن تهراني و ديگر موسيقيدانان آن روزگار به زودي كسايي را در مقام دست‌نيافتني‌ترين و تكرارنشدني‌ترين‌هاي تاريخ موسيقي قرار داد. او با چند دهه فعاليت مستمر، منظم و جدي ادبيات ديگري را براي ساز ني پي‌ريزي كرد. ساعت‌ها تكنوازي ني در راديو ايران و راديو اصفهان، ساعت‌ها دونوازي (بيشتر همراه با استاد جليل شهناز)، همنوازي با بزرگاني چون حسين تهراني، مرتضي محجوبي، پرويز ياحقي و...، همنوايي با تاج اصفهاني، اديب خوانساري، حسين قوامي، عبدالوهاب شهيدي، ساعت‌ها ضبط خصوصي همراه با سيدمحمد طاهرپور، جليل شهناز، مرتضي محجوبي، تاج اصفهاني و... خود گواه اين مدعاست. كسايي هنرمندي است كه جوهره معرفت‌شناسي هنرمندان قديم ايراني را نه‌تنها در موسيقي بلكه در تمام سلول‌هاي حيات شبانه‌روزي‌اش جاري كرده است. شايد هيچ هنرمند هم‌عصر كسايي نتوانست به اندازه او نظر و تحسين نخبه‌ها و توده‌هاي مختلف جامعه را برانگيزد. پرويز ياحقي اعتقاد داشت: «استاد كسايي داراي لحن ويژه، تكنيك ممتاز و سليقه خاص هنري است. او نماينده تنها گرايش ني‌نوازي در قرن اخير نبوده است، همزمان با او نوازندگان ديگري هم بودند و هستند ولي هيچ كدام مثل او نتوانستند ارزش‌هاي متفاوتي را در اين ساز كشف كنند. كسايي هنرمندي فرهنگساز و مولف است. همراهي او با استاد جليل شهناز يكي از درخشان‌ترين آثار برجاي مانده در تاريخ موسيقي است كه مي‌تواند مرجع مهمي براي محققان و پژوهشگران به شمار آيد.» اما شايد استاد صبا بهتر از هر كس ديگري ارزش‌هاي ذاتي هنر او را مي‌دانست.

همسر استاد صبا در گفت‌وگوهايي كه به مناسبت‌هاي گوناگون داشته است بارها بر تاثير ساز كسايي بر روح استاد صبا تاكيد داشته است: «... هروقت صبا صداي ساز اين نوجوان اصفهاني را از راديو مي‌شنيد سرش را به جعبه راديو تكيه مي‌داد و به آرامي اشك مي‌ريخت...» استاد صبا وقتي به كسايي نوجوان برخورد، عيار هنري و تفاوت‌هاي نهفته در وجود او را برتر از ديگران يافت و به همين خاطر هم براي مدتي بيشتر نيرو و وقت و امكانات خود را در اختيار شاگردش كه به زودي استاد جوان و قابلي شده بود گذاشت و براي رشد او از سرمايه هنري حيثيت خود هزينه كرد.به هر حال استاد كسايي سال‌هاي ميانه دهه 50 در اعتراض به وضعيت اجتماعي موسيقي از صحنه كنار كشيد. اين هنرمند بزرگ سال‌هاست تنهايي را برگزيده و محضرش را براي خاص‌الخواص قرار داده است. صرف‌نظر از چند معاشر قديمي و صميمي كه هر روز را با او و موسيقي‌اش مي‌گذرانند، منزل پدري او هر روز ميزبان دوستداران هنر و شخصيت محكم و خستگي‌ناپذير اوست و كسايي اين همه مهر را به پاس يك عمر عشق به موسيقي و ادبيات گرفته است. شايد امروز اين تصور در بين مردم وجود دارد كه با خانه‌نشيني او انگار آخرين چشمه جوشان هنر بداهه‌نوازي و تكنيك‌هاي اصيل ني‌نوازي خشكيده و از بين رفته است. اما حضور انبوهي آثار منتشر نشده كه حالا گوشه اتاق قديمي استاد جا خوش كرده‌اند اين تصور را از بين مي‌برد.

چهارم مهرماه، درست يك روز پس از تولد او به ديدارش رفتيم. براي معالجه به تهران آمده بود. احمد مسجدجامعي وزير سابق فرهنگ و ارشاد اسلامي هم به ديدار استاد آمده بود. ساعتي بعد هم استاد محمدرضا شجريان همراه چند تن از دوستان و شاگردان به جمع پيوستند. استاد در بستر بيماري بود. با اين حال حضور مهمانان را با موسيقي پاسخ داد كه شرح آن ديدار در فرصت مناسبي خواهد آمد. چندي پيش ديداري ديگر در زادگاه او، شهر اصفهان، داشتيم. آنچه در پي مي‌آيد حاصل نشست ما با اين هنرمند بزرگ است. گفت‌وگو با استاد شايد آرزوي هر روزنامه‌نگار اهل موسيقي باشد و من اين فرصت را مرهون خانواده استاد مي‌دانم. به هر حال در اين گفت‌وگو بخشي از سوال‌هاي ما با استاد مطرح شد و ايشان به‌رغم ضعف جسماني پاسخ ما را دادند. اميدواريم پس از بهبودي فرصت را براي گفت‌وگوي جامع‌تر و مفصل‌تر به ما بدهند.

حالا پرسش من و ديگر شيفتگان استاد از مديران كلان فرهنگي اين است كه در مورد وي چه كاري امروز شدني است كه فردا ناممكن خواهد بود؟

......................................................................................

-حسن كسايي در 15سالگي براي نخستين بار (سال 1322)، در راديوايران، ني نواخت. آيا مي‌توانم به عنوان پرسش نخست، سوال كنم كه آخرين اجرا يا ضبط رسمي‌تان كي بوده؟

اگر باور بفرماييد(!) در 82سالگي، همين سه چهار ماه پيش بود كه با وجود كسالت‌هاي متعددي كه دارم به استوديو رفتم و درست يادم نيست كه يك افشاري يا شور با آواز آقاي تقي سعيدي اجرا كردم. البته نمي‌توانم بگويم آخرين، چون هنوز اميدوارم نفسي برايم باقي مانده باشد.

-حتماً اين طور است و صداي ني شما در طول تاريخ ايران تداوم خواهد داشت.

واقعيت اين است كه من يك آدم معمولي هستم، ولي وقتي ني ميان لب و دندانم قرار مي‌گيرد، نمي‌دانم اين صدا از كجاست، كه خودم را هم تحت تاثير قرار مي‌دهد، و اين نيست مگر خواست خدا. حتماً هم اكتسابي نيست. بعضي شاگردها يا نوازندگان ني مي‌گويند فلاني ياد نمي‌دهد(!)، من كه نمي‌توانم احساس خودم را به ديگري منتقل كنم. مولوي مي‌فرمايد:

لقمه‌بخشي آيد از هر كس به كس

حلق بخشي كار يزدان است و بس

-آقاي كسايي، شما موسيقي فرنگي هم گوش مي‌كنيد؟

البته. البته به شرط آنكه خوب باشد. من وقتي موسيقي خوب گوش مي‌كنم، زنده مي‌شوم، و وقتي موسيقي بد به گوشم مي‌خورد، مي‌ميرم. بنابراين بارها مرده‌ام و بارها زنده شده‌ام. پس معيار من، خوب بودن موسيقي بوده است. موسيقي ايراني بد: نه، موسيقي غيرايراني خوب: بله. هيچ تعصب ندارم.

-خبردار شديم فيلم مستند زندگي‌تان تصويربرداري شده و آماده مراحل تدوين است.

بله، به همت و هنرمندي آقاي مهرداد دفتري در دو سه سال اخير اين اثر تهيه شده است كه جا دارد در همين جا از عشق و علاقه و پشتكار ايشان در به ثمر رسيدن اين فيلم قدرداني كنم.

-طبيعتاً موسيقي متن فيلم، بايد از تكنوازي ني شما يا احتمالاً قطعات ساخته‌شده توسط خود شما باشد. مشخص است كه چه كسي تنظيم اين قطعات را عهده‌دار خواهد شد؟

البته اولويت با آقاي حسين عليزاده است، به شرط آنكه قبول زحمت كنند.

-چون صحبت از آقاي عليزاده شد، تنظيم قطعه «سلام» توسط ايشان در سال‌ها پيش يادم افتاد. بدون شك اين قطعه از معروف‌ترين ساخته‌هاي شما و همچنين موسيقي ايران است، كه شهرت فراواني هم در ميان توده‌هاي مردم دارد. آيا درست است كه مي‌گويند شما در بازار اصفهان اين آهنگ را ساخته‌ايد؟

با آنكه بارها از من سوال شده و جواب داده‌ام، ولي چون مي‌فرماييد، چشم. يك روز كه از بازار اصفهان مي‌گذشتم، آقايي را ديدم كه بر مر­كب سوار است و دكان­دارها چون شگون داشت به او سلام مي‌كردند. آقا هم يكي به چپ و يكي به راست با حركت منظم سر و گردن، پاسخ مي‌داد: سلام عليكم... و اين داستان در طول مسير بازار ادامه داشت. آن روز كه شايد 19 يا 20 سالم بيشتر نبود، وقتي به خانه رسيدم، بر اساس همين موضوع، يك آهنگ دوضربي ساختم كه اسم آن را در ابتدا گذاشتم «پل خواجو» و بعدها به «سلام» معروف شد. اين آهنگ را با حالات مختلف در راديو اجرا كردم و مورد استقبال واقع شد.

-از اين اجراها، آيا نمونه ضبط‌شده‌اي باقي مانده؟

بله، چند تايي هست، كه يكي از آنها با ويولن علي تجويدي، تنبك مهدي غياثي و ني اينجانب است و يكي هم با تنبك جهانگير بهشتي كه در راديو اصفهان ضبط شده.

-آهنگ «در كنج دلم» چطور؟

يك روز ظهر با آقاي پژمان بختياري منزل يكي از دوستان مهمان بوديم. ايشان غزلي ساخته بود به نام «در كنج دلم عشق كسي خانه ندارد» كه من هم همان جا روي آن آهنگي گذاشتم. ابتدا علي زاهدي و بعد داريوش رفيعي در راديوايران خواندند، چند ماه بعد هم آقاي منوچهر همايون‌پور كه به اصفهان آمده بود، اين آهنگ را برايش خواندم، كه در برگشت به تهران و با تنظيم حسين ياحقي به شكل موثري خواند.

-وقتي صحبت از موسيقي ايراني است، دوست داريد بيشتر در مورد كدام هنرمند صحبت كنيد؟

از همه، از همه آن هنرمندان، اما خب ترجيح مي‌دهم در خصوص هنر استاد مسلم موسيقي ايران، دوست قديم و صميم خودم، آقاي جليل شهناز مطلبي عرض كنم و آن اين است كه آقاي شهناز علاوه بر «تار»، سازهاي ديگر را هم به نحوي شايسته نواخته‌اند، و اساس مطلب در اينجاست كه ايشان به هر ‌سازي كه دست برده‌اند از سنتور، كمانچه، تنبك، ويولن و... فرهنگي در آن نهفته كه بايد گفت «فرهنگ موسيقي شهناز». بله، ترديدي نيست كه نوازندگان طراز اول هر كدام از اين سازها، از تكنيك بالاتر و بيشتري برخوردار بوده‌اند، و روان‌تر ساز زده‌اند، اما در صداي كمانچه، و حتي در دودانگ صداي شهناز، فرهنگ ديگري نهفته، كه درك و شناخت آن براي هركسي مقدور نيست. شايد قرن‌ها بايد تا مادر دهر يك «جليل شهناز» بزايد.

-دوستي مي‌گفت آقاي كسايي در «تيم فوتبال اصفهان» بوده است. البته من مي‌دانستم كه شما ورزشكار بوده‌ايد، اما اين يكي را نمي‌دانستم.

درست گفته‌اند. سال 1326 در تيم فوتبال اصفهان بودم كه به مشهد رفتيم و همان سال هم تيم ما در كشور اول شد. در راه برگشتن از مشهد، راديو اتوبوس خبر فوت تاثر برانگيز مهدي نوايي (استاد ني‌نواز) را داد. يادش براي هميشه گرامي. سال بعد فينال بين تيم‌هاي اصفهان و تهران بود. يكي از فورواردهاي تيم تهران، شوتي كرد كه به تير افقي دروازه خورد و تقريباً تا يك‌سوم طول زمين برگشت، اما از آنجا كه در آن سال‌ها حتماً بايد تيم تهران به قهرماني مي‌رسيد، بلادرنگ داور سوت كشيد، و در نهايت بازي يك بر صفر به نفع تيم تهران شد.

-رديف موسيقي‌اي كه با سه‌تار و آواز اجرا كرده‌ايد، سال گذشته منتشر شد. رديف ني، كي اجرا شده و كي منتشر مي‌شود؟

خوشبختانه رديف سه‌تار و آواز مورد استقبال مردم قرار گرفت، به طوري كه هر روز از گوشه و كنار مملكت تماس تلفني با بنده دارند، و قدرشناسي مي‌كنند. از لطف همه سپاسگزارم.

-و رديف ني؟

رديف ني را هم كه سه سال پيش، يعني اوايل تابستان سه سال پيش اجرا كرده‌ام، شايد همين روزها منتشر شود. اين را عرض كنم كه من اصولاً به دنبال كيفيت گوشه‌ها بوده‌ام، نه كميت آنها.

-آقاي كسايي شما به عنوان يك موسيقيدان مكتب‌ديده، صاحب اثر و صاحب نظر، درباره «رديف مكتب اصفهان» چه نظري داريد؟ اساساً چنين رديفي وجود دارد؟

اگر رديف مكتب تبريز، اصفهان، شمال، جنوب، شرق و غرب داريم(!)، بنده بي‌اطلاع هستم. رديفي را كه از كودكي تا به امروز روي آن كار كرده‌ام، شناخته‌ام و مي‌دانم «رديف موسيقي ايران» است، نه كم و نه زياد!

-آيا در گذشته چنين عبارتي از موسيقيدانان قديم اصفهان شنيده بوديد؟

نخير، اين حرف‌ها اصالت ندارد.

-اوايل مهرماه كه براي معالجه به تهران آمده بوديد خدمت شما بوديم كه آقاي شجريان هم به اتفاق چند تن از دوستان به ديدن‌تان آمدند.

بله، در اين سال‌ها كه بنده و آقاي شجريان هر دو كسالت داشته‌ايم، هر از گاه احوالپرس هم بوده‌ايم، يا با هم ملاقاتي داشته‌ايم. در اين سفر اخير هم ايشان با نهايت لطف و دوستي متقابلي كه داريم به ديدنم آمدند و ساعتي با خاطرات گذشته و «ساز و آواز» زندگي كرديم، كه سعدي گفته است: «چنين كردند ياران زندگاني».

-آقاي لطفي چطور؟

لطف آقاي لطفي نسبت به بنده، ثابت و دائم است. ايشان قرار است هفته آينده، اصفهان به ديدنم بيايند.

-به اميد بهبودي كامل و آرزوي طول عمر براي شما، كلام آخر را از زبان شما بشنويم.

بعد از سال‌ها بي‌اعتنايي از طرف مسوولان، در 82سالگي و با وجود كسالت مزاج، امروز مي‌گويم كه ‌اي كاش در جاي ديگري به جز اينجا زندگي كرده بودم. «به هر آن كجا كه باشد به جز اين سرا سرايم» چون ديگر تحمل اين همه بي‌اعتنايي را ندارم! بله، طي شد! گفت:

عشق آمد به دل و شور قيامت برخاست

زندگي طي شد و اين معركه برپاست هنوز

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم آبان 1389ساعت 17:48  توسط محمد تاجیک  |